عاقبت طمعورزی
نویسنده:
مترجم:
در دهکدهای کنار رود یانگتسه، ماهیگیری سالخورده به نام «مینگ» زندگی میکرد که همه او را به خردمندی میشناختند. هر صبح مینگ یک تور کوچک برمیداشت و به رودخانه میرفت. روزی جوانی بلندپرواز به نام «چن» به دهکده آمد و با دیدن مینگ پرسید: «چرا با تور بزرگتر ماهی نمیگیری؟ میتوانی ثروتمند شوی!» مینگ تبسمی کرد و گفت: «فردا با من بیا.» صبح روز بعد چن با سه تور بزرگ نزد مینگ آمد. مینگ فقط تور کوچکش را برداشت. در قایق، چن با هیجان تورها را پرتاب کرد اما هر بار یا تورهایش پاره میشدند یا پر از ماهیهای ریز و بیمصرف میشدند. مینگ آرام تورش را انداخت و چند ماهی بزرگ و سالم صید کرد. چن با حسرت پرسید: «راز کارت چیست؟» مینگ پاسخ داد: «تور بزرگ چشم طمع دارد و هرچه را میبیند میخواهد. اما من با تور کوچکم فقط جای ماهیهای خوب را میدانم. تو تمام انرژیات را صرف انداختن تورهای بیشتر کردی، اما یاد نگرفتی رودخانه را بخوانی. در زندگی هم چنین است؛ بسیاری فکر میکنند با طمعورزی بیشتر، موفقیت بیشتری به دست میآورند. اما دانایان میدانند که تمرکز بر آنچه واقعا اهمیت دارد، برکت بیشتری میآورد.»
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


