وقتی زمان کش میآید
فروپاشی حس زمان در دل بحران، تلاش بیوقفه روان برای سازگاری با شرایط است. در روزهای بحرانی تجاوز دشمن به کشور، از این مفهوم عمیق روان شناسی گفتیمنویسنده: فریده زاهدی | روان شناس و مدرس دانشگاه
مترجم:
در شرایط بحرانی شدید، مانند جنگ و تجاوز دشمن یا وضعیتهای امنیتی، ذهن انسان دچار دگرگونیهایی میشود که شاید در ایام عادی زندگی تجربه نکنیم. یکی از رایجترین پدیدهها «فروپاشی حس زمان» است؛ حالتی که در آن فرد احساس میکند روزها کش میآیند، ساعتها سنگینتر از معمول میگذرند و ارتباط با گذشته و آینده مبهمتر میشود. این تجربه نه نشانه ضعف، بلکه واکنش طبیعی مغز در برابر فشارهای مداوم است.
چرا حس زمان در بحران از بین میرود؟
مغز انسان در حالت عادی از نشانههای محیطی، فعالیتهای روزمره، ارتباطات اجتماعی و ریتمهای بدن برای تنظیم درک زمان استفاده میکند. اما وقتی فرد در شرایط تهدید، ناایمنی یا اضطراب شدید قرار میگیرد، این سیستم دچار اختلال میشود. چند عامل کلیدی در این پدیده نقش دارند:
1 فعال شدن مداوم سیستم بقا| در شرایط بحران، مغز وارد حالت «هشدار دائمی» میشود و سیستم عصبی سمپاتیک فعال باقی میماند. در این وضعیت، توجه فرد بیش از حد روی لحظه حال و تهدیدهای احتمالی متمرکز است. وقتی ذهن مدام در حالت اسکن خطر باشد، ثانیهها و دقیقهها طولانیتر به نظر میرسند. این همان حالتی است که بسیاری آن را «گذر کندِ زمان» توصیف میکنند.
2 اختلال در ریتمهای روزمره| برنامههای روزانه مثل کار، تفریح، دیدار با دوستان یا حتی برنامههای ساده کمک میکند مغز چارچوب زمانی مشخصی بسازد. با برهم خوردن این الگوها، ساعت ذهنی هم دچار آشفتگی میشود. نبود ساختار، گذر زمان را بیثبات و کشدار جلوه میدهد.
3 پردازش سنگین هیجانها| هنگامیکه فرد با ترس، نگرانی، بیاطمینانی یا اندوه عمیق درگیر است، بخش بزرگی از ظرفیت شناختی او صرف مدیریت این هیجانها میشود. مغز برای مقابله با این فشارها، سرعت پردازش را تغییر میدهد و نتیجهاش تغییر در ادراک زمان است. به همین دلیل است که در روزهای بحرانی، ممکن است یک ساعت مانند چند ساعت احساس شود.
4 محدود شدن چشمانداز آینده| یکی از نشانههای استرس شدید، کوچک شدن «افق روانی» است؛ یعنی توانایی تصور آینده کاهش مییابد. وقتی فرد نمیتواند روزهای آینده را به شکل روشن و معنادار تصور کند، امروز و فردا در ذهنش نامتمایز میشوند و زمان کیفیت کشسان پیدا میکند.
چگونه میتوان با این وضعیت کنار آمد؟
در زمان بحران، افراد لزوماً نمیتوانند شرایط بیرونی را کنترل کنند، اما میتوانند به سازوکارهای ذهنی خود کمک کنند تا کمی پایدارتر عمل کند:
داشتن برنامه های کوچک و قابل کنترل| حتی فعالیتهایی ساده مانند نوشیدن چای در ساعت مشخص، چند دقیقه ورزش سبک، یا زمانبندی کوتاه برای استراحت ذهن، به مغز کمک میکند دوباره چارچوب زمانی ایجاد کند.
تقسیم روز به واحدهای کوچکتر| به جای تمرکز بر گذر یک روز کامل، میتوان آن را به بخشهای کوتاه مثل صبح، ظهر و عصر تقسیم کرد. با این روش، زمان قابل مدیریتتر و قابل فهمتر میشود.
ثبت وقایع یا روزنوشت| نوشتن، علاوه بر تخلیه هیجانی، نقش مهمی در سازماندهی ذهن دارد و میتواند اتصال فرد به مسیر زمانی را تقویت کند.
کاهش مصرف مداوم اخبار| پیگیری اخبار در بحران اهمیت دارد، اما مواجهه دائمی با اطلاعات استرسزا، سیستم عصبی را در حالت هشدار نگه میدارد و اختلال زمانی را تشدید میکند. محدودکردن بازههای دریافت خبر میتواند بسیار کمککننده باشد.
ارتباط اجتماعی| در زمان بحران گفتوگو با دوستان، خانواده یا حتی یک تماس کوتاه میتواند احساس زمان و واقعیت را به شکلی شگفتانگیز تثبیت کند. انسان در تعامل با دیگران بهتر میتواند جایگاه خود در «خط زمانی» را پیدا کند.
چرا حس زمان در بحران از بین میرود؟
مغز انسان در حالت عادی از نشانههای محیطی، فعالیتهای روزمره، ارتباطات اجتماعی و ریتمهای بدن برای تنظیم درک زمان استفاده میکند. اما وقتی فرد در شرایط تهدید، ناایمنی یا اضطراب شدید قرار میگیرد، این سیستم دچار اختلال میشود. چند عامل کلیدی در این پدیده نقش دارند:
1 فعال شدن مداوم سیستم بقا| در شرایط بحران، مغز وارد حالت «هشدار دائمی» میشود و سیستم عصبی سمپاتیک فعال باقی میماند. در این وضعیت، توجه فرد بیش از حد روی لحظه حال و تهدیدهای احتمالی متمرکز است. وقتی ذهن مدام در حالت اسکن خطر باشد، ثانیهها و دقیقهها طولانیتر به نظر میرسند. این همان حالتی است که بسیاری آن را «گذر کندِ زمان» توصیف میکنند.
2 اختلال در ریتمهای روزمره| برنامههای روزانه مثل کار، تفریح، دیدار با دوستان یا حتی برنامههای ساده کمک میکند مغز چارچوب زمانی مشخصی بسازد. با برهم خوردن این الگوها، ساعت ذهنی هم دچار آشفتگی میشود. نبود ساختار، گذر زمان را بیثبات و کشدار جلوه میدهد.
3 پردازش سنگین هیجانها| هنگامیکه فرد با ترس، نگرانی، بیاطمینانی یا اندوه عمیق درگیر است، بخش بزرگی از ظرفیت شناختی او صرف مدیریت این هیجانها میشود. مغز برای مقابله با این فشارها، سرعت پردازش را تغییر میدهد و نتیجهاش تغییر در ادراک زمان است. به همین دلیل است که در روزهای بحرانی، ممکن است یک ساعت مانند چند ساعت احساس شود.
4 محدود شدن چشمانداز آینده| یکی از نشانههای استرس شدید، کوچک شدن «افق روانی» است؛ یعنی توانایی تصور آینده کاهش مییابد. وقتی فرد نمیتواند روزهای آینده را به شکل روشن و معنادار تصور کند، امروز و فردا در ذهنش نامتمایز میشوند و زمان کیفیت کشسان پیدا میکند.
چگونه میتوان با این وضعیت کنار آمد؟
در زمان بحران، افراد لزوماً نمیتوانند شرایط بیرونی را کنترل کنند، اما میتوانند به سازوکارهای ذهنی خود کمک کنند تا کمی پایدارتر عمل کند:
داشتن برنامه های کوچک و قابل کنترل| حتی فعالیتهایی ساده مانند نوشیدن چای در ساعت مشخص، چند دقیقه ورزش سبک، یا زمانبندی کوتاه برای استراحت ذهن، به مغز کمک میکند دوباره چارچوب زمانی ایجاد کند.
تقسیم روز به واحدهای کوچکتر| به جای تمرکز بر گذر یک روز کامل، میتوان آن را به بخشهای کوتاه مثل صبح، ظهر و عصر تقسیم کرد. با این روش، زمان قابل مدیریتتر و قابل فهمتر میشود.
ثبت وقایع یا روزنوشت| نوشتن، علاوه بر تخلیه هیجانی، نقش مهمی در سازماندهی ذهن دارد و میتواند اتصال فرد به مسیر زمانی را تقویت کند.
کاهش مصرف مداوم اخبار| پیگیری اخبار در بحران اهمیت دارد، اما مواجهه دائمی با اطلاعات استرسزا، سیستم عصبی را در حالت هشدار نگه میدارد و اختلال زمانی را تشدید میکند. محدودکردن بازههای دریافت خبر میتواند بسیار کمککننده باشد.
ارتباط اجتماعی| در زمان بحران گفتوگو با دوستان، خانواده یا حتی یک تماس کوتاه میتواند احساس زمان و واقعیت را به شکلی شگفتانگیز تثبیت کند. انسان در تعامل با دیگران بهتر میتواند جایگاه خود در «خط زمانی» را پیدا کند.
10 صفحه اول


