«بدنام»، روایتی حساس از عشق

سریال «بدنام» تلاش می‌کند پشت زرق‌وبرق کلیشه‌ای آثار نمایش خانگی مخفی شود؛ اما در فرم پرتنش و در مضمون برای بسیاری از مخاطبان آسیب‌زاست

نویسنده: صابری

مترجم:

سریال «بدنام» به نویسندگی حامد عنقا و کارگردانی احسان سجادی حسینی، در نگاه اول تلاش می‌کند خود را به‌عنوان یک ملودرام عاشقانه در بستر روابط قدرت معرفی کند؛ روایتی که با مربع عشقی! رقابت‌های پنهان و مناسبات اقتصادی و اجتماعی پیچیده پیش می‌رود. داستان با مجموعه‌ای از گره‌های احساسی و اخلاقی آغاز می‌شود: مردی خودزنی کرده و بعد خودش را می‌کُشد، زوجی در دادگاه به‌خاطر گذشته زن طلاق می‌گیرند و در انتهای اپیزود اول بازهم سکانسی از یک خودکشی. آنچه از همین سه قسمت ابتدایی بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، صرفاً درامی عاشقانه، طراحی صحنه کلیشه‌ای مبتنی بر شاسی بلند و خانه‌های گران نیست، بلکه حضور پررنگ و تکرارشونده موقعیت‌های آسیب‌زاست. از خودزنی و تلاش برای خودکشی گرفته تا روابطی آکنده از بحران‌های روانی، «بدنام» در همان آغاز مسیرش مجموعه‌ای از تصاویر و روایت‌های سنگین را پیش چشم مخاطب می‌گذارد. همین تراکم موقعیت‌های بحرانی، پرسشی جدی ایجاد می‌کند: آیا این حجم از نمایش بحران‌های روانی برای پیشبرد درام ضروری است یا با نوعی استفاده نمایشی از آسیب‌های انسانی مواجه هستیم که می‌تواند برای برخی مخاطبان پیامدهای جدی داشته باشد؟


کلیشه‌ها در سطح، بحران‌ها در عمق
در سطح روایت، «بدنام» با مجموعه‌ای از عناصر آشنا پیش می‌رود؛ همان مصالحی که سال‌هاست در بسیاری از ملودرام‌های مخاطب‌پسند دیده‌ایم. یک زن در مرکز روایت قرار دارد و چند مرد با جایگاه‌ها و انگیزه‌های متفاوت پیرامون او تعریف می‌شوند. روابط پنهان، گذشته‌ای رازآلود، طلاقی پرتنش، رقابت‌های اقتصادی و شکل‌گیری نوعی مثلث یا حتی مربع عشقی، همه از الگوهای تکرارشونده‌ای هستند که به‌سرعت مخاطب را وارد فضای داستان می‌کنند. اما اگر کمی عمیق‌تر به روایت نگاه کنیم، زیر این لایه آشنا، با مجموعه‌ای از بحران‌های روانی روبه‌رو می‌شویم که شدت و تراکم آن‌ها قابل توجه است. داستان با صحنه‌ای از خود‌زنی آغاز می‌شود؛ کمی بعد با تلاش عماد برای حلق‌آویز کردن خود مواجه می‌شویم؛ در پایان همان اپیزود شخصیت زن رفتار خطرناکی دارد و بعد هم مشخص می‌شود که اسماعیل، یکی دیگر از شخصیت‌های اصلی، سابقه اقدام به خودکشی داشته است. به این ترتیب، در فاصله‌ای کوتاه، چندین بار با رفتارهای شدید خودآسیب رسان مواجه می‌شویم. چنین بازنمایی‌هایی می‌تواند اثراتی فراتر از یک عنصر دراماتیک داشته باشد. یکی از مفاهیم شناخته‌شده در این حوزه «اثر ورتر» است؛ پدیده‌ای که نشان می‌دهد نمایش یا روایت خودکشی در رسانه‌ها می‌تواند در برخی افراد مستعد، نوعی تقلید یا همذات‌پنداری خطرناک ایجاد کند. در کنار آن، مفهوم «تریگر» یا محرک مطرح است؛ موقعیت‌هایی که می‌توانند خاطرات یا افکار آسیب‌زا را در مخاطبان آسیب‌پذیر فعال کنند. بنابراین مسئله صرفاً این نیست که یک سریال برای ایجاد تعلیق از موقعیت‌های بحرانی استفاده می‌کند؛ مسئله اصلی تراکم این موقعیت‌ها و نحوه نمایش مستقیم آن‌هاست. وقتی خودکشی یا خودآسیب‌زنی به بخشی تکرارشونده از روایت تبدیل می‌شود، این خطر وجود دارد که برای بخشی از مخاطبان، به‌ویژه کسانی که درگیر بحران‌های روانی هستند، تجربه تماشای اثر از یک سرگرمی ساده فراتر برود و به عاملی محرک تبدیل شود.


مسئولیت اخلاقی در نمایش خودآسیب‌زنی
در سال‌های اخیر، بحث درباره مسئولیت اخلاقی رسانه‌ها در بازنمایی خودکشی و خودآسیب‌زنی به یکی از موضوعات جدی در حوزه مطالعات رسانه و سلامت روان تبدیل شده است. بسیاری از نهادهای بین‌المللی، از سازمان جهانی بهداشت گرفته تا انجمن‌های روان‌پزشکی، مجموعه‌ای از توصیه‌ها را برای تولیدکنندگان محتوا ارائه کرده‌اند. بر اساس این دستورالعمل‌ها، نمایش مستقیم و جزئی‌نگر رفتارهای خودآسیب رسان ، یا تبدیل آن‌ها به نقطه‌های هیجان‌انگیز درام، می‌تواند پیامدهای ناخواسته‌ای برای مخاطبان آسیب‌پذیر داشته باشد.یکی از مهم‌ترین خطرها در این زمینه، «رمانتیک‌سازی رنج» است؛ وضعیتی که در آن بحران‌های شدید روانی، به‌جای آن‌که به‌عنوان مسئله‌ای پیچیده و نیازمند کمک تخصصی نمایش داده شوند، در قالب عناصر دراماتیک یا حتی بخشی از جذابیت شخصیت‌ها به تصویر کشیده می‌شوند. در چنین روایتی، درد و آسیب گاه به ابزاری برای پیشبرد داستان تبدیل می‌شود. وقتی رنج انسانی در قالب یک ابزار روایی مصرف می‌شود، مرز میان روایت دراماتیک و مسئولیت اجتماعی رسانه‌ها به مسئله‌ای جدی تبدیل می‌شود. 

مسئولیت پلتفرم‌ها چیست؟
در ابتدای هر قسمت از «بدنام» هشداری کوتاه نمایش داده می‌شود که اعلام می‌کند تماشای این اثر برای همه مناسب نیست و در صورت نیاز مخاطب می‌تواند با 123 تماس بگیرد. اما پرسش مهم این‎جاست که آیا چنین هشداری واقعاً برای مدیریت مخاطبان آسیب‌پذیر کافی است؟ تجربه جهانی نشان می‌دهد که پاسخ اغلب منفی است. در بسیاری از پلتفرم‌های بین‌المللی، وقتی اثری شامل صحنه‌های مرتبط با خودکشی یا خودآسیب‌زنی است، هشدارها به شکل دقیق‌تر و شفاف‌تری ارائه می‌شوند. این هشدارها معمولاً نوع محتوای حساس را مشخص می‌کنند و گاهی حتی پیش از سکانس‌های خاص هم تکرار می‌شوند. در برخی موارد نیز اطلاعاتی درباره خطوط کمک روانی یا منابع حمایتی در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرد. هدف از چنین رویکردی این است که مخاطب، به‌ویژه افرادی که ممکن است در وضعیت روانی آسیب‌پذیری قرار داشته باشند، آگاهانه درباره تماشای اثر تصمیم بگیرند. در فضای نمایش خانگی، شرایط حتی حساس‌تر است؛ زیرا این محتوا اغلب در محیط خانواده و در کنار کودکان و نوجوانان دیده می‌شود؛ لذا یک هشدار ابتدای هر قسمت در برابر حجم آسیبی که وجود دارد کافی نیست.  

مسئولیت مخاطب؛ جدی گرفتن هشدارها
در کنار مسئولیت تولیدکنندگان و پلتفرم‌ها، بخشی از این معادله به رفتار ما به‌عنوان مخاطب بازمی‌گردد. در بسیاری از مواقع هشدارهای ابتدایی آثار نمایشی به‌سادگی نادیده گرفته می‌شوند؛ پیام‌هایی که شاید تنها چند ثانیه روی صفحه ظاهر می‌شوند و اغلب بدون توجه از کنارشان عبور می‌کنیم. اما همین هشدارهای کوتاه در واقع نشانه‌ای هستند از اینکه محتوای پیش رو ممکن است برای برخی مخاطبان مناسب نباشد. نکته مهم این است که آسیب‌های روانی همیشه آشکار نیستند. بسیاری از افراد ممکن است در ظاهر زندگی عادی خود را ادامه دهند، اما در درون با بحران‌هایی مانند افسردگی، ناامیدی یا افکار خودآسیب‌ رسان دست‌وپنجه نرم کنند. در چنین شرایطی، مواجهه با تصاویر یا روایت‌های مرتبط با خودکشی می‌تواند اثراتی پیش‌بینی‌ناپذیر داشته باشد.
به همین دلیل آگاهی درباره نشانه‌های هشداردهنده اهمیت زیادی دارد؛ نشانه‌هایی مانند انزوا، ناامیدی شدید، صحبت درباره بی‌معنایی زندگی یا تغییرات ناگهانی در رفتار. اگر چنین نشانه‌هایی در اطرافیان دیده می‌شود، بهتر است به نوع محتوایی که در معرض آن قرار می‌گیرند حساس‌تر باشیم.
10 صفحه اول