نشست بریکس در دهلی‌نو زیر سایه جنگ علیه ایران، به میدان تقابل روایت‌ها تبدیل شد؛ جایی که عراقچی با دیپلماسی فعال، تلاش کرد موازنه نشست را به سود تهران تغییر دهد

بریکسِ پساجنگ؛ روی موج دیپلماسی مقاومت

نویسنده: سلیمانی

مترجم:

نشست وزرای خارجه بریکس در دهلی‌نو، این‌بار بیش از آن که یک اجلاس اقتصادی درباره تجارت و توسعه باشد، به صحنه‌ای برای تقابل روایت‌ها و سنجش وزن قدرت‌ها در نظم در حال گذار جهانی تبدیل شد؛ نشستی که سایه جنگ تحمیلی ۴۰ روزه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران بر تمام فضای آن سنگینی می‌کرد و عملاً جمهوری اسلامی ایران را به یکی از اصلی‌ترین محورهای مباحثات بدل ساخت.در چنین فضایی، حضور سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، صرفاً یک مشارکت دیپلماتیک عادی نبود، بلکه تلاشی برای انتقال میدان نبرد از عرصه نظامی به حوزه حقوقی، سیاسی و روایی محسوب می‌شد. تهران تلاش کرد بریکس را به بستری برای بازتعریف جنگ اخیر تبدیل کند؛ جنگی که ایران آن را نه صرفاً یک تقابل منطقه‌ای، بلکه نمونه‌ای آشکار از نقض حاکمیت ملی و حقوق بین‌الملل معرفی می‌کند.دهلی‌نو در عمل شاهد شکل‌گیری دو روایت متضاد بود؛ از یک‌سو محور غربی ـ عربی تلاش داشت ایران را عامل تنش معرفی کند و از سوی دیگر، تهران می‌کوشید تجاوز اخیر را به‌عنوان نشانه‌ای از بحران مشروعیت نظم غرب‌محور به تصویر بکشد. همین تقابل، فضای اجلاس را از حالت معمول خارج کرد و بریکس را وارد یکی از سیاسی‌ترین مقاطع عمر خود ساخت.نقطه عطف نشست، جدال لفظی میان نمایندگان ایران و امارات بود؛ جایی که عراقچی، پس از آن که نماینده ابوظبی تلاش کرد تهران را عامل بی‌ثباتی منطقه معرفی کند، مستقیماً امارات را به مشارکت در تجاوز نظامی علیه ایران متهم کرد. اهمیت این موضع‌گیری تنها در تندی لحن نبود، بلکه در شکستن یک تابوی قدیمی نهفته بود. تهران سال‌ها تلاش کرده بود اختلافات با همسایگان عربی را در سطحی کنترل‌شده نگه دارد، اما این‌بار وزیر خارجه ایران در یک نشست چندجانبه رسمی، یکی از کشورهای عربی منطقه را شریک عملیات نظامی علیه ایران خواند.این موضع‌گیری، همزمان حامل یک پیام راهبردی نیز بود؛ این که ایران می‌خواهد مفهوم امنیت منطقه‌ای را بازتعریف کند. پیام تهران روشن بود: اتکا به آمریکا و رژیم صهیونیستی نه‌تنها امنیت‌ساز نیست، بلکه منطقه را به میدان بحران دائمی تبدیل می‌کند.عراقچی در سه سخنرانی خود تلاش کرد تصویری فراتر از یک کشور درگیر جنگ ارائه دهد و ایران را به‌عنوان بازیگری دارای ایده برای آینده نظم جهانی معرفی کند. او بریکس را یکی از ستون‌های نظم جدید جهانی توصیف کرد؛ نظمی که به گفته او باید «عادلانه‌تر، متوازن‌تر و انسانی‌تر» باشد و در آن «قدرت جایگزین حق نشود».
یکی از مهم‌ترین محورهای سخنان وزیر خارجه ایران، حمله به سازوکار تحریم‌های غرب بود. عراقچی تحریم‌های یک جانبه را «تروریسم اقتصادی» توصیف کرد و کوشید میان فشار اقتصادی و بحران انسانی پیوند برقرار کند. اما تأثیرگذارترین بخش سخنان او، اشاره به حمله به مدرسه دخترانه در میناب بود؛ جایی که با روایت کشته‌شدن ۱۶۸ دانش‌آموز و غیرنظامی، تلاش کرد جنگ اخیر را از یک پرونده امنیتی به مسئله‌ای اخلاقی و انسانی تبدیل کند.
در حاشیه اجلاس نیز دیپلماسی فشرده ایران ادامه داشت. دیدارهای عراقچی با وزرای خارجه روسیه، آفریقای جنوبی، مصر، مالزی، تایلند و همچنین نخست‌وزیر هند، نشان داد تهران تلاش دارد همزمان چند مسیر را پیش ببرد؛ از تثبیت آتش‌بس شکننده گرفته تا تقویت ائتلاف‌های سیاسی در نظم جدید جهانی. در دیدار با لاوروف، موضوع جلوگیری از اختلال در روند توافق احتمالی ایران و آمریکا و حفظ ثبات منطقه، محور اصلی رایزنی‌ها بود.
اما شاید مهم‌ترین نشانه تغییر فضای بریکس، پایان بی‌سابقه نشست بدون صدور بیانیه مشترک بود. اختلافات شدید تهران و ابوظبی و کارشکنی امارات، مانع اجماع اعضا شد و اجلاس تنها با بیانیه رئیس دوره‌ای پایان یافت؛ رخدادی که نشان داد بریکس دیگر صرفاً یک بلوک اقتصادی نیست، بلکه به میدان رقابت روایت‌ها و صف‌بندی‌های ژئوپلیتیک تبدیل شده است.
با این حال، تهران توانست یک دستاورد مهم به ثبت برساند؛ تغییر جایگاه ایران از «متهم» به «مدعی». ایران موفق شد محور بحث‌ها را از اقدامات متقابل خود، به اصل تجاوز و نقش حامیان منطقه‌ای آن منتقل کند. دهلی‌نو یک واقعیت را آشکار کرد: ایران دیگر صرفاً موضوع تحولات منطقه نیست، بلکه به یکی از بازیگران اثرگذار در معادلات نظم جهانیِ در حال گذار تبدیل شده؛ واقعیتی که بریکس نیز دیگر نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد.
10 صفحه اول