اصل دعوت، فراتر از جنگ و صلح!

نویسنده: حمیدرضا کامل نواب  

مترجم:


در اندیشۀ سیاسی اسلام، یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌ها تعیین اصل حاکم بر روابط خارجی است؛ این که آیا اسلام رابطه خود با جهان خارج را بر جنگ بنیان نهاده یا بر صلح و یا آن که منطق درونی شریعت، اصل دیگری را بر فراز این دو قرار می‌دهد که هم جنگ و هم صلح را در دل خود معنا می‌بخشد. بررسی آیات قرآن، روایات معتبر، سیره پیامبر اسلام(ص) و تحلیل مفسران و فقهای برجسته نشان می‌دهد که اسلام نه جنگ را اصیل می‌داند و نه صلح را غایت نهایی تلقی می‌کند، بلکه اصل بنیادین در روابط خارجی اسلام «اصل دعوت» است. دعوت به معنای هدایت، ابلاغ پیام، اقامه حجت و فراهم ساختن امکان شنیدن سخن حق است. در منظومۀ فکری اسلام، جنگ و صلح هر دو ابزار و طریق‌اند و ارزش ذاتی ندارند؛ ارزش آن ها تابع نسبتشان با دعوت و هدایت انسان‌هاست.
قرآن کریم می‌فرماید: «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ» (توبه، آیه 6) یعنی حتی در دلِ جنگ اگر کسی پناه طلبد باید امنیت یابد تا سخن خدا را بشنود. این آیه نشان می‌دهد که شنیدن پیام الهی بر همه‌چیز حتی بر پیروزی نظامی مقدم است و حکایت از آن دارد که جنگ به خودی خود ارزشی ندارد مگر آن که زمینه را برای دعوت فراهم سازد.در همین چارچوب است که فهم صحیح نسبتِ دعوت و جهاد اهمیت پیدا می‌کند. خاورشناسان گاه با تمرکز بر آیات جهاد و غفلت از آیات دعوت، اسلام را جنگ‌محور معرفی کرده‌اند؛ از سوی دیگر برخی جریان‌های روشنفکریِ واکنشی، با تأکید افراطی بر آیات صلح، آیات جهاد را بی‌اهمیت خوانده‌اند. مدرسۀ تفسیری و فقهی اسلام این دو رویکرد گزینشی را نمی‌پذیرد و با جمع میان دو دسته آیات، ساختاری منطقی و هماهنگ ارائه می‌کند. بر اساس این دیدگاه، دعوت اصل است و جهاد مرحله‌ای از دعوت و تابع آن. جهاد زمانی تشریع می‌شود که راه دعوت مسدود شود، یا فتنه و ظلم امکان شنیدن پیام حق را از مردم سلب کند. همان‌گونه که بسیاری از مفسران گفته‌اند، اگر فلسفۀ جهاد کشورگشایی و سلطه‌طلبی بود، ادعای جنگ‌محوری قابل طرح بود؛ اما اگر جهاد برای اعلای کلمۀ حق، رفع موانع دعوت و دفاع از انسانیت باشد، آن گاه جهاد صرفاً «طریق» و «مرحله» خواهد بود؛ نه هدف.سیره پیامبر اکرم(ص) به روشنی مؤید این معناست. بنابر نقل متواتر منابع، پیامبر(ص) با هیچ گروهی نجنگید مگر آن که پیش از آن دعوت را ابلاغ کرده بود. حتی در خیبر با وجود آن که اهالی منطقه قبلاً دعوت را شنیده بودند پیامبر(ص) سه روز پیاپی فرستادگانی را برای دعوت مجدد اعزام کرد. روایات فراوانی نیز اهمیت دعوت را بیان می‌کنند، از جمله فرمایش پیامبر(ص) به امیرالمؤمنین(ع) که هدایت یک انسان را برتر از هر آنچه خورشید بر آن می‌تابد، دانست. این شواهد نشان می‌دهد که جهاد بدون دعوت فاقد مشروعیت است؛ مسئله‌ای که بسیاری از فقهای شیعه و سنی بر آن تصریح و حتی اجماع کرده‌اند.بر پایه این مبنا، پاسخ به پرسش «اصل در روابط خارجی اسلام جنگ است یا صلح؟» نیز روشن می‌شود: اصل نه جنگ است و نه صلح منفعلانه؛ اصل دعوت است. دیدگاه علامه طباطبایی در این زمینه بسیار راهگشاست؛ ایشان جهاد را حتی در صورت ابتدایی بودن ظاهری‌اش در حقیقت دفاع از «حق انسانیت» می‌دانند؛ حقی که بر پایه فطرت و توحید استوار است. از نظر ایشان، قرآن نخست دعوت را مطرح می‌کند، سپس دفاع را و تنها پس از آن قتال را؛ و هیچ جنگی در اسلام پیش از دعوت و اتمام حجت آغاز نشده است. استاد مطهری نیز جهاد را نه تحمیل ایمان، بلکه مبارزه با ساختارهای فساد و ظلمی می‌دانند که امکان هدایت و رشد را از انسان‌ها می‌گیرد.با تکیه بر این چارچوب، می‌توان گفت یکی از اصول مغفول در بسیاری از تحلیل‌های معاصر و حتی گاه در فضای سیاست‌ورزی امروز همین اصل دعوت است. گاه شدت توجه به جنبه‌های نظامی، امنیتی و نتیجه‌گرایانه باعث می‌شود که اصل دعوت و نقش آن در تنظیم تعاملات بین‌المللی نادیده گرفته شود. حال آن که در منطق اسلام، آنچه سیاست خارجی را هدایت می‌کند نه میل به پیروزی ظاهری، بلکه مسئولیت هدایتگری و ابلاغ پیام است. صلح، جنگ، گفت وگو، پیمان، معامله و حتی قدرت نظامی همگی در خدمت همین اصل معنا می‌یابند و فقدان توجه به آن موجب انحراف در فهم سیاست خارجی اسلام می‌شود.
10 صفحه اول