برای عباسزاده که دلی فوتبال بازی کرد
نویسنده:
مترجم:
گاهی سرنوشت، درست در لحظهای که انتظارش را نداری قصهای را تمام میکند؛ نه با هیاهو، نه با جنجال، بلکه با سکوتی شبیه صدای قلب. محمد عباسزاده که بهخاطر مشکل قلبی از فوتبال خداحافظی کرده، برای خیلیها فقط یک مهاجم نبود. بعضی بازیکنان را با عددها میشناسند؛ با تعداد گلها، دقایق بازی یا رکوردها. اما عباسزاده از آن فوتبالیستهایی بود که بیشتر با «حس» شناخته میشد. با لحظههایی که در حافظه سکوها مینشینند. داستانش از جایی شروع شد که فوتبال هنوز ساده بود؛ از زمینهایی که بیشتر شبیه رؤیا بودند تا استادیوم. پسری از قائمشهر که در نساجی به یک نام تبدیل شد. همانجا که در ۲۳ بازی، ۱۸ گل زد و ناگهان فوتبال فهمید مهاجمی آمده که فقط برای گل زدن بازی نمیکند؛ برای زندگی کردن در زمین بازی میکند. بعدتر پرسپولیس آمد؛ صحنهای بزرگتر، نورهای بیشتر، نگاههای سنگینتر. عباسزاده در همان ۲۲ سالگی، در تیم بحرانزده حمید درخشان، با چند گل و آن پشتکهای معروف بعد از گل، به پدیده لیگ تبدیل شد. خیلیها همان موقع تصور کردند مهاجم تازهای برای تیم ملی پیدا شده است. اما فوتبال همیشه با منطق پیش نمیرود. گاهی با دل پیش میرود.
مثل آن روزی که در سایپا، زیر نظر علی دایی، میدرخشید؛ شش گل در چهارده بازی، یکی از بهترینهای لیگ. منطقی بود بماند، بالا برود، دیدهتر شود و شاید در تیم کیروش جایی داشته باشد، اما او در اوج راه دیگری انتخاب کرد. لیگ برتر را رها کرد و به لیگ یک رفت؛ فقط برای نساجی که شانس حضور در لیگ برتر را داشت و نیازمند حضور کاپیتان با تعصبش. برای تیمی که بیشتر از یک باشگاه، یک خاطره جمعی بود.
او به هانی نوروزی فرزند کاپیتان فقید و شماره 24 پرسپولیس قول داد به یاد پدرش ۲۴ گل بزند. قولی که شبیه یک روایت شاعرانه به نظر میرسید. اما عباسزاده آن را واقعی کرد: ۲۴ گل. درست به اندازه همان قول. انگار بعضی عددها در فوتبال، بیشتر از آمار، شبیه وفاداریاند. سالها گذشت. گلها آمدند. سکوها نامش را فریاد زدند؛ در قائمشهر، در تبریز، در استادیومهایی که خاطره گلهای حساس او را هنوز در خود نگه داشتهاند. اما پایان این داستان نه در دقیقه نود، که در اتاق پزشک نوشته شد.
سه رگ قلب. دو رگ با آنژیو باز شد، سومی با فنر و بعد یک جمله ساده: ادامه فوتبال خطرناک است. برای فوتبالیستی که همیشه با تمام وجود میدوید، شاید سختترین جمله همین باشد. حالا شماره ۳۳ دیگر در زمین دیده نمیشود. شاید کنار خط بایستد، شاید روی نیمکت مربیگری ادامه بدهد. اما بعضی بازیکنان حتی وقتی بازی نمیکنند هم از زمین خارج نمیشوند. چون فوتبال، فقط جایی نیست که توپ میچرخد. جایی است که خاطرهها نفس میکشند و در حافظه سکوهای نساجی، در شعارهای تبریز و در ذهن هوادارانی که هنوز پشتکهای بعد از گلش را به یاد دارند، محمد عباسزاده هنوز در حال دویدن است.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


