آرامش در راستی است

نویسنده:

مترجم:

دو پسربچه مشغول بازی با یکدیگر بودند. اولی چند تیله و دومی تعدادی شکلات داشت. اولی گفت: من همه تیله‌هامو بهت میدم و تو هم همه شکلات‌هاتو به من بده. دومی قبول کرد. پسر اولی بزرگ‌ترین و زیباترین تیله را یواشکی برداشت و بقیه را به دومی داد. اما پسر دومی همان‌طور که قول داده بود تمام شکلات‌هایش را به دوستش داد. آن شب پسر دومی تمام مدت خواب بازی با تیله‌های رنگارنگ را دید. اما پسر اولی اصلا نتوانست بخوابد، چون به این فکر می‌کرد که حتما دوستش هم مقداری از شکلات‌ها را از او پنهان کرده است. آرامش از آن کسانی است که صادق‌اند.
10 صفحه اول