آن روی دیگرآقای لاریجانی
نویسنده: فائضه غفارحدادی
مترجم:
این متن را از روی دیداردوساعته جذابم با فریده خانم (همسرعلی آقای لاریجانی)
می نویسم. دیداری که چند ماه پیش درعصری پاییزی درمنزل شان اتفاق افتاد.قراربود درباره مادرش حرف بزنیم اما درتمام طول صحبتمان«علی» ازدهانش نیفتاد. می گفت:«وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می ده. بی آنکه من ازش خواسته باشم.خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی ومرغ روپاک می کنه. ظرف ها رومی شوره...» دهانم باز مانده بود که مگرمی شود مردی که بیرون ازخانه امنیت ملی ایران را حمل می کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشوید؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که«علی خانه باشد...» وعلی شش ماه بود که خانه نرفته بود. ازجنگ دوازده روزه که دیگراجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرت های دنیا برای کشتن اش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه که«ازجوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده وپدرفریده راغب به این ازدواج بوده ومادرپرسیده بود: «زیادی جوان نیست موری جان؟» ومرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» ومرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت ا... آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده ای با عالم زاده ای ازدواج کرده. البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبورشد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پرکند. همان راحتی ها و فرش هایی که هنوزهم درخانه علی و فریده بودند ومبل دیگری به جزهمان ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند. عجیب هم نبود. فریده می گفت: علی نه هرگزازمجلس حقوق گرفت و نه ازمسئولیت های بعدش. حقوقش سال ها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه ازآن هم مقداری هرماه به حساب بیت المال می ریزد که مدیون نباشد. می گفت: این خانه را که می خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق های معوقه تون رو ازمجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشوربدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.» این ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود و درعوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرارگرفته بود. فریده خانم می گفت: «بعد ازاین که درانتخابات رد صلاحیت شد، آدم های مختلف روزهای متمادی می آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته اید می نشستند و ازش می خواستند که اعتراضی بکند. ازخودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده ای، شکایتی...» همه حرف ها را با طمانینه می شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می کرد. درحالی که بهشان گفته بود: «ان شاا... خودش درست می شود. من که نمی توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود ازنظام دفاع کند. شبیه گنده لات هایی که خوب رجزمی خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می شد که همین آدم پخته سیاسی دربرابر بچه ها تا چه اندازه رقیق القلب بود که حتی درهمان دوره ای که نباید خانه می آمد اگرچند هفته یکبار نوه هایش را نمی دید محزون و دلتنگ می شد. به همه بچه های فامیل محبت بیش ازاندازه داشت و به بچه های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز درامورکاری اش دخالت نمی داد. مرتضی درنوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می خواند. فریده می گفت: «هرچه رفقای علی اصرارکردند بیاید درصدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.»
فریده می گفت: «علی دراین چهل واندی سال که ازشهادت پدرم گذشته هم برایم پدربوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو ازسرش کم شده.» دیشب که خبرشهادت علی آقا را با این عبارت «علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیراشخاص نمی ماند. اما خیلی به فریده خانم فکرکردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست های فریده را بریده اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می گفت.
من مطمئنم یک آه این زن می تواند اسرائیل را ازریشه بخشکاند.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


