تداوم حملات رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت بدون واکنش مؤثر، نهتنها امنیت ملی ایران، بلکه جایگاه منطقهای آن را تضعیف میکند
بازدارندگی در خطر
نویسنده:
مترجم:
حمله مجدد رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت را درست در روزی که زمزمههای دستیابی ایران و آمریکا به یک تفاهم جدید شنیده می شد، باید در چارچوب یک پیام راهبردی تحلیل کرد؛ پیامی که بیش از آن که متوجه لبنان باشد، متوجه ایران و آینده هرگونه ترتیبات امنیتی در منطقه است.
توافقها زمانی پایدار میشوند که طرفین بتوانند اراده و توان اجرای تعهدات خود را اثبات کنند. مشکل اصلی در پرونده لبنان، غزه و حتی مذاکرات ایران و آمریکا، همواره یک پرسش بنیادین بوده است: آیا آمریکا قادر است رفتار رژیم صهیونیستی را کنترل کند یا اساساً ارادهای برای چنین کاری ندارد؟ و یا اصلا چنین تقسیم بندی اشتباه است و این دو کاملا با هم هماهنگ هستند و صرفا یک تقسیم نقش بین شان اتفاق افتاده است؟
تجاوز اخیر به ضاحیه دقیقاً در نقطه برخورد این پرسش قرار میگیرد. اگر واشنگتن مدعی است که در حال حرکت به سمت کاهش تنش و ایجاد یک چارچوب پایدار برای مدیریت بحرانهای منطقهای است، نخستین آزمون آن نه در اتاقهای مذاکره، بلکه در میدان رخ میدهد. میدان جایی است که باید مشخص شود آیا آمریکا حاضر است هزینه مهار رفتارهای بیثباتکننده رژیم صهیونیستی را بپردازد یا همچنان به سیاست سنتی پلیس خوب و پلیس بد متوسل خواهد شد.
واکنش قالیباف نیز دقیقاً از همین زاویه قابل فهم است. وقتی رئیس مجلس میگوید: «آمریکا یا اراده اجرای تعهدات خود را ندارد یا توان آن را»، در واقع مسئله را از سطح یک حمله نظامی فراتر میبرد و آن را به موضوع اعتبار سیاسی آمریکا پیوند میزند. پیام این گزاره روشن است؛ ایران نمیتواند میان واشنگتن و تلآویو تفکیک قائل شود و مسئولیت اقدامات رژیم صهیونیستی را مستقل از آمریکا بپذیرد.
این نگاه ریشه در یک واقعیت عینی دارد. بخش قابل توجهی از توان نظامی، اطلاعاتی و سیاسی رژیم صهیونیستی متکی بر حمایت ایالات متحده است. از این رو، هرگونه تلاش برای ارائه تصویری مستقل از رفتار تلآویو، از منظر تهران فاقد اعتبار خواهد بود. به بیان دیگر، اگر آمریکا خواهان توافق است، باید توان کنترل متحد راهبردی خود را نیز نشان دهد.
اما مسئله مهمتر، پیامدهای امنیتی بیپاسخ ماندن چنین اقداماتی است. بازدارندگی یک مفهوم انتزاعی نیست؛ یک معادله عملی است که بر اساس هزینه و فایده شکل میگیرد. اگر طرف مقابل به این جمعبندی برسد که میتواند بدون پرداخت هزینه، خطوط قرمز را جابهجا کند، آن خطوط به تدریج از بین خواهند رفت. تجربه سالهای گذشته نیز نشان داده است که رژیم صهیونیستی هرگاه با خلأ بازدارندگی مواجه شده، دامنه اقدامات خود را گسترش داده است؛ از ترور و خرابکاری گرفته تا حملات مستقیم نظامی.
از همین منظر، مسئله پاسخ به نقض تفاهم نامه و حمله به ضاحیه صرفاً یک واکنش احساسی یا حیثیتی نیست. موضوع اصلی حفظ اعتبار معادله امنیتی است که طی سالهای اخیر با هزینههای سنگین شکل گرفته است. ایران بارها اعلام کرده که امنیت متحدان و محور مقاومت بخشی از معادله بازدارندگی منطقهای آن محسوب میشود. اگر این گزاره در عمل تضعیف شود، پیام آن تنها به تلآویو مخابره نخواهد شد، بلکه تمام منطقهای برداشت متفاوتی از موازنه قدرت خواهند داشت.
اگر تجاوز بدون پاسخ مؤثر باقی بماند، پیام آن برای رژیم صهیونیستی روشن خواهد بود: میتوان همزمان از مزایای آتشبس بهره برد و هزینههای آن را نپذیرفت. چنین برداشتی به تدریج هر توافق و ترتیبات امنیتی را از درون تهی میکند.بنابراین پاسخ باید دقیق، حسابشده و متناسب باشد، اما در عین حال به اندازهای قاطع و ملموس که برای طرف مقابل روشن کند نقض تفاهم، تجاوز به ضاحیه یا هرگونه تلاش برای تغییر یکجانبه قواعد بازی، هزینهای سنگینتر از منافع احتمالی آن خواهد داشت. بازدارندگی زمانی پایدار میماند که دشمن مطمئن باشد هر گام او در مسیر تشدید تنش، با هزینهای فراتر از محاسبات اولیهاش مواجه خواهد شد.
واقعیت آن است که امروز پرونده ضاحیه به یک آزمون تبدیل شده است؛ آزمونی برای آمریکا، برای رژیم صهیونیستی و حتی برای آینده تفاهمی که درباره آن سخن گفته میشود. اگر قرار باشد در میانه مذاکرات و گفتوگوها، حملات و تجاوزها به یک امر عادی تبدیل شود، اساساً هیچ توافق پایداری شکل نخواهد گرفت. توافق زمانی معنا پیدا میکند که طرف مقابل بداند دوران بهرهبرداری همزمان از مذاکره و فشار به پایان رسیده است.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


