گزارش تحلیلی از امکانسنجی طرح دو هفتهای فرمانده سنتکام آمریکا برای سرکوب توان موشکی ایران
سراب مهار ایران با نسخه کوپر
نویسنده: جعفر یوسفی
مترجم:
آمریکا یکبار دیگر میکوشد قدرت ایران را به فهرستی از اهداف قابلبمباران تقلیل دهد؛ همان خطایی که در جنگ ۱۲روزه و سپس در حمله ۹ اسفند مرتکب شد. طرح برد کوپر فرمانده مرکزی سنتکام آمریکا میتواند خسارت ایجاد کند، اما تجربه ۱۵۰ روز گذشته نشان داده است که تخریب هدف با حذف توان و برتری هوایی با پیروزی سیاسی یکی نیست.
والاستریتژورنال نوشته فرمانده سنتکام گزینه کارزار سنگین هوایی تا دو هفته را برای تضعیف توان موشکی ایران آماده کرده است. آکسیوس نیز گزارش داده بود که کوپر پس از رسیدن حملات محدود جنوب ایران به سقف اثربخشی، پیشنهاد کرده است در صورت تشدید جنگ، ۲۰ درصد اهداف باقیمانده از بانک اهداف خشم حماسی هدف قرار گیرند.روی کاغذ، طرح کوپر مشخص است ، آمریکا و اسرائیل با اتکا به بانک اهداف و برتری هوایی، مراکز تولید، انبارها، فرماندهیها، دهانه تونلها و لانچرهای کشفشده را زیر ضربه ببرند؛ سپس از کاهش ظرفیت پاسخ ایران برای تحمیل شروط خود استفاده کنند. حمله به برق و انرژی نیز گزینهای موازی است، هرچند هنوز جزء قطعی طرح کوپر نیست.
تکرار یک خطای قدیمی
این منطق برای ایران تازگی ندارد. در جنگ ۱۲روزه نیز فرض آمریکا و اسرائیل این بود که با ضربه همزمان به تأسیسات هستهای، فرماندهان، پدافند و شبکه موشکی، ستونهای قدرت ایران فرو خواهد ریخت. حملات خسارتهای مهمی بر جای گذاشت، اما نتوانست قابلیت هستهای و موشکی ایران را به پروندهای پایانیافته تبدیل کند. ادامه شلیکها و بازسازی تأسیسات نشان داد بخش مهمی از این قدرت در پراکندگی جغرافیایی، زیرساخت زیرزمینی، نیروی انسانی و قابلیت بازتولید قرار دارد.
حمله ۹ اسفند نیز بر همان برآورد بنا شد. آمریکا و اسرائیل با هدف ضربه سنگین اولیه، حذف رأس نظام و فرماندهان و فروپاشی سریع قدرت پاسخ به امید براندازی جنگ دیگری را شروع کردند. اکنون بیش از ۱۵۰ روز گذشته و آمریکا هنوز درباره کارزاری دیگر برای تکمیل اهداف قبلی گفتوگو میکند. نفس ارائه طرح کوپر اعتراف ناخواستهای است به زودهنگام بودن ادعاهای نابودی توان موشکی ایران؛ قدرتی که قرار بود در هفتههای نخست از کار بیفتد، همچنان مسئله اصلی فرمانده سنتکام است.
بانک هدف، بانک توان نیست
بزرگترین خطای طرح در عدد ۲۰ درصد پنهان است. باقیماندن ۲۰ درصد اهداف تعیینشده، به معنای باقیماندن فقط ۲۰ درصد توان ایران نیست. بانک هدف مجموعه نقاط شناسایی و تأییدشده است؛ لانچرهای متحرک، انبارهای ناشناخته، خطوط تولید پراکنده و بخشهای کشفنشده شهرهای موشکی ممکن است در این فهرست نباشند ضمن این که در همین حالتی که آمریکا در حال ارزیابی میزان توان و تکمیل بانک اهداف خود در ایران بود، قوای نظامی ایران از فرصت آتش بس استفاده کرد و در همه ابعاد نظامی بازسازی هایی ویژه ای انجام داد. ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا همچنان از وجود هزاران موشک و امکان بازگرداندن شماری از پرتابگرهای زیرزمینی به عملیات حکایت دارد.تصاویر ماهوارهای نیز از بازسازی سریع ورودی تونلها، راههای دسترسی و تأسیسات آسیبدیده حکایت دارد. این جا قدرت نامتقارن ایران آشکار میشود. تهران لازم نیست همه اهداف خود را مصون نگه دارد، منطق جنگ نامتقارن همینجاست.آمریکا برای رسیدن به هدف خود باید تقریباً تمام ظرفیت موشکی ایران را از بین ببرد؛ اما ایران با باقیماندن بخشی از موشکها و پرتابگرها و توان اجرای چند ضربه مؤثر کافی است تا هزینه جنگ همچنان برای آمریکا سنگین بماند و واشنگتن نتواند شرایط پایان آن را به ایران تحمیل کند،جنگی که دو صورتحساب دارد.برتری نامتقارن ایران فقط در اختفا و زیرزمین نیست، در تحمیل هزینه به شبکه گسترده منافع آمریکاست. هر موج بمباران، پایگاههای آمریکا، اسرائیل، آبراههای راهبردی و زیرساختهای انرژی منطقه را وارد دایره پاسخ میکند. برآورد مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نشان میدهد ذخیره پاتریوت آمریکا نسبت به پیش از جنگ دستکم ۶۵ درصد و ذخیره تاد دستکم ۳۸ درصد کاهش یافته است. واشنگتن شاید برای ریختن بمب کمبود فوری نداشته باشد، اما برای مهار پیامد آن باید از رهگیرهایی خرج کند که جایگزینیشان سالها طول میکشد.این همان بخشی است که در طراحی جنگهای کوتاه نادیده گرفته میشود. آمریکا جنگ را در قالب تعداد سورتی پرواز، اهداف منهدمشده و درصد کاهش شلیک محاسبه میکند؛ ایران میدان را با زمان، پراکندگی و توسعه جغرافیای پاسخ میسنجد. در چنین الگویی، حتی ضربهخوردن ایران نیز الزاماً به شکست راهبردی آن منجر نمیشود؛ زیرا مسئله اصلی، حفظ توان تحمیل هزینه و جلوگیری از تبدیل موفقیت تاکتیکی دشمن به نتیجه سیاسی است.غافلگیری بعدی نیز الزاماً تکرار شکل حملات گذشته نخواهد بود. مزیت جنگ نامتقارن در تغییر ابزار، زمان و جغرافیای پاسخ است. آمریکا برای موفقیت باید همزمان از دهها پایگاه، متحد، مسیر کشتیرانی و زیرساخت حساس محافظت کند؛ ایران برای برهمزدن محاسبه دشمن، تنها به یافتن چند نقطه آسیبپذیر نیاز دارد. همین عدمتقارن، نتیجه هر کارزار ظاهراً محدود را پیشبینیناپذیر میکند.طرح کوپر از نظر نظامی قابلاجراست و دستکم گرفتن قدرت تخریبی آمریکا خطاست. این عملیات میتواند به زیرساخت های ما آسیب برساند، شبکه تولید را مختل کند و سرعت شلیک را موقتاً کاهش دهد. اما اگر هدف، حذف قدرت موشکی، فلج ساختار تصمیمگیری و تحمیل تسلیم باشد، طرح بر همان محاسبهای استوار است که دو بار شکست خورده است. آمریکا هر بار برای جنگ با ایران تقویم مینویسد، اما قدرت نامتقارن ایران همان تقویم را به باتلاق تبدیل میکند.
در آستانه دور تازه جنگ
در شرایط تیره شدن فضای دیپلماسی ، مسیر تشدید تنش ها میان ایران و آمریکا از کدام ایستگاه می گذرد؟
صابر گل عنبری
شرایط کنونی شباهت زیادی به ایام قبل از دو جنگ اخیر دارد؛ با این تفاوت که قبل از آن ها نوعی دیپلماسی و مذاکرات «فریبنده» در جریان بود؛ اما اکنون شاهد یک نوع انسداد دیپلماتیک آشکار هستیم و مذاکراتی هم در جریان نیست. در کل، مجموعه شواهد و قرائنی نشان میدهد که دور تازهای از جنگ در راه است؛ مگر آن که طی ساعات یا روزهای آینده، تحول دیپلماتیک غیرمنتظرهای رخ دهد. با این حال، در شرایطی که دیپلماسی در ایستگاه تشدید تنش متوقف شده، وقوع چنین تحولی هر چند منتفی نیست، اما چندان هم محتمل به نظر نمیرسد.
واقعیت این است که جنگ، با وجود برقراری آتشبس و سپس امضای یادداشت تفاهم، درمجموع تنها برای چند روز متوقف شد و پس از آن، در قالب حملات محدود ادامه یافت. با این حال، به نظر میرسد دور جدید جنگ از جهات مختلف با مراحل پیشین تفاوت داشته باشد. نخست، احتمالاً این مرحله از نظر زمانی کوتاهتر خواهد بود. شواهد موجود نشان میدهد که آمریکا درصدد بمبارانی فشرده و گسترده در یک بازه زمانی کوتاه است. دوم، برخلاف حملات قبلی این بار دامنه اهداف احتمالا بخش وسیعتری از مراکز غیرنظامی و زیرساختهای حیاتی را دربر بگیرد.
به نظر میرسد هدف اصلی این دور از جنگ، بر هم زدن ثبات اجتماعی در ایران از طریق تشدید بیسابقه بحرانهای اقتصادی باشد؛ به گونهای که کشور عملا و تدریجا وارد چرخه بیثباتی شود. دونالد ترامپ میکوشد تحت فشار تبعات سریع این دور از جنگ، محاسبات تهران را در کوتاهترین زمان تغییر دهد؛ هم برای بازگشایی سریع تنگه هرمز و هم برای وادار کردن ایران به پذیرش شروط واشنگتن. به نظر میرسد واشنگتن و تلآویو از پیش بر سر راهبردی توافق کردهاند که بر تحمیل دورههای فشرده و شدید جنگ در فواصل زمانی مشخص بر حسب شرایط استوار است؛ راهبردی که در فاصله میان این دورهها نیز با حملات محدود اما مستمر، فضای جنگی را حفظ میکند. الگوی زمانی نشان میدهد که وقفهای 8 ماهه میان جنگهای 12روزه و 40 روزه وجود داشته و اکنون، با گذشت پنج ماه از آخرین دور شدید جنگ، ظاهرا از نظر آن ها زمان شروع موج جدیدی از تشدید تنش فرا رسیده است. در تحلیل دلایل تصمیم دونالد ترامپ در انتخاب مقطع کنونی برای شروع دور شدید دیگری از جنگ دو عامل کلیدی برجسته است: نخست، تمایل او برای اجرای این عملیات در فاصلهای دو تا سه ماه پیش از انتخابات میاندورهای کنگره؛ اقدامی که به زعم وی میتواند ضربهای دستاوردساز وارد کند و همزمان، فرصت کافی برای مدیریت پیامدهای احتمالی را در صورت بروز شرایط پیشبینینشده فراهم آورد. دوم، ضرورت اقدام شدید نظامی در این برهه قبل از این که طولانی شدن انسداد تنگه هرمز، هزینههای غیرقابل کنترلی را بر واشنگتن در آستانه انتخابات نوامبر کنگره تحمیل کند.
جنگ جهانی منطقه ای !
جنگ میان ایران و آمریکا به یک بحران تمامعیار با دامنهای فراتر از مرزهای غرب آسیا تبدیل شده است.شاخص های کلیدی این جنگ را بررسی کردیم
محمدعلی حسننیا
جنگ میان ایران و آمریکا اکنون به یک بحران تمامعیار با دامنهای فراتر از مرزهای غرب آسیا تبدیل شده است. تحولات اخیر، از جمله حملات همزمان ایران به اردن و کویت، شعلهور شدن مجدد جنگ یمن و عربستان، ورود مستقیم ریاض و واشنگتن به خاک عراق و در کمال تعجب، نقشآفرینیِ غیرمنتظره اوکراین در این معادله، نشان میدهد که این درگیری دیگر یک جنگ منطقهایِ صرف نیست، بلکه به شبکهای از مناقشات جهانی بدل شده که خطوط شکاف ژئوپلیتیک را در دو قاره به هم دوخته است. در ادامه، 6 شاخص کلیدی این تحول را بررسی میکنیم:
شاخص ۱: گسترش دایره عملیاتی ایران به فراسوی خلیج فارس
حمله همزمان تهران به اردن و کویت که تا پیش از این در زمره متحدان راهبردی غرب محسوب میشدند، نشان از تغییر راهبرد ایران از «دفاع موضعی» به «تهاجم پیشدستانه» دارد. این حملات، خط مقدم جبهه مقاومت را تا کرانههای شرقی دریای مدیترانه و شمال خلیج فارس جلو برد و عملاً پیام «هیچ کشوری در منطقه امن نیست» را به تمامی پایتختهای عربی مخابره کرد. هدف راهبردی این اقدام، گسترش میدان نبرد به منظور پراکندهسازی توان نظامی آمریکا و متحدانش است.
شاخص ۲: بازگشت جبهه یمن و هدف قرار دادن تاسیسات نفتی عربستان
شعلهور شدن مجدد جنگ میان یمن و عربستان و اصابت موشکها و پهپادها به تاسیسات نفتی ریاض، نشان از هماهنگی کامل میان جبهههای مقاومت دارد. این اقدام همزمان با حملات ایران به کویت و اردن طراحی شده تا اقتصاد نفتی عربستان – به عنوان شریان حیاتی ائتلاف غرب – را فلج کند. هدف از این شاخص، افزایش هزینههای اقتصادی جنگ برای ریاض و وادار کردن آن به عقبنشینی از ائتلاف ضدایرانی است.
شاخص ۳: ورود مستقیم عربستان و آمریکا به خاک عراق
برای نخستین بار، نیروهای عربستانی به همراه آمریکا وارد عملیات نظامی در عراق شدند. این اقدام، خط قرمز تاریخی کشورهای عربی را شکست و نشان داد که عربستان برای جلوگیری از نفوذ بیشتر ایران، آماده پذیرش هزینههای سنگین زمینی است. در سوی مقابل، حملات عراقیها به کویت، نشان از ادامه درگیریهای نیابتی و چندلایه دارد که هیچ یک از کشورهای همسایه را از معادلهِ خشونت بیرون نمیگذارد. این شاخص، بیانگر تبدیل عراق به صحنه رویارویی مستقیم ارتشهای عربی و آمریکایی با نیروهای نیابتی ایران است.
شاخص ۴: آسیبپذیری متقابل زیرساختهای انرژی
بر اساس برآوردهای نظامی، اگر زیرساختهای نفتی ایران یا هر یک از کشورهای همسایه به طور سیستماتیک هدف قرار گیرد، کل تأسیسات نفتی عربستان، امارات و حتی کویت در چند ساعت اولیه فروخواهد ریخت. این وابستگی متقابل به زیرساختها، جنگ را به یک بازی باخت-باخت تبدیل کرده؛ بهگونهای که هرگونه حمله به تأسیسات انرژی، نه تنها اقتصاد ، بلکه عرضه نفت جهان را دچار شوک بیسابقهای میکند. این شاخص، هشداردهندهترین مؤلفه بحران کنونی است.
شاخص ۵: ورود اوکراین و فرامنطقهای شدن کامل جنگ
در تحولی شگفتانگیز، اوکراین – که خود درگیر جنگی مرگبار با روسیه است – به معادله ایران و آمریکا پیوند خورده است. ورود اوکراین را باید در دو سطح تحلیل کرد:
سطح دیپلماتیک و اطلاعاتی: کییف با ارائه دادههای ماهوارهای و هشدارهای زودهنگام درباره تحرکات موشکی ایران، به نوعی به جبهه آمریکا پیوسته و با انتشار اطلاعات استراتژیک، تنفس راهبردی را برای ایران سخت کرده است.
سطح نظامی: برخی گزارشها حاکی از حضور مشاوران اوکراینی در پایگاههای آمریکایی در اردن برای مدیریت پدافند هوایی است که نشان میدهد جنگ اوکراین و جنگ غرب آسیا به هم گره خورده و دو جبهه شرقی و جنوبی یک بلوک واحد علیه محور ایران-روسیه را شکل دادهاند.
این شاخص، ابعاد جنگ را از غرب آسیا به اروپای شرقی کشانده و نشان میدهد که این نبرد فقط برای تسلط بر خلیج فارس نیست، بلکه بخشی از یک جنگ نیابتیِ بزرگ تر میان قدرتهای جهانی است.
شاخص ۶: تلاش آمریکا و اسرائیل برای ائتلافسازی تمامعربی
واشنگتن و تلآویو با فضاسازی پیرامون تهدید ایران پس از آتشبسِ احتمالی، میکوشند همه کشورهای عربی – از جمله اردن، مصر و حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس – را به جنگ تمامعیار با ایران بکشانند. اما در این میان، امارات و قطر با اتخاذ سیاست کنارهگیری هوشمندانه، از افتادن در دام این ائتلاف خودکشیگر پرهیز کردهاند؛ چراکه به خوبی میدانند که جنگ، اقتصاد دانشمحور آنها را نابود کرده و گردشگری و سرمایهگذاری خارجی را به صفر میرساند.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده
-
طلسمشکنی مهدویان و رفقا در سیما
-
پرسپولیس تارتار گرانترین تیم ایران
-
پلیس درجست وجوی فوتبالیستی که جوان دانشجو را کشت
-
قطعا کلاس ها حضوری است
-
از کرسی درس تا حضور در خیابان
-
فضای مجازی برای نویسندگان، ممنوع !
-
جزئیاتی از ساعات آغازین جنگ رمضان به روایت قالیباف
-
مردم در غرب متوجه رذالت رسانه ها شده اند
-
تغییر پارادایم اشتغالزایی
-
سلفی با سوگ
-
سراب مهار ایران با نسخه کوپر


