پیوند بیناذهنی و رابطه قلبی بين مردم و رهبرى

نویسنده:  آیت ا... احمد مبلغی عضو مجلس خبرگان رهبری 

مترجم:

​​​​​​​

در دستگاه فکری ـ سیاسی، می توان از مفهومی سخن گفت که معمولا در تحلیل های سیاسی کمتر دیده می شود: رابطه دلی؛ رابطه ای که در آن، میان مردم و رهبری، چیزی بیش از یک نسبت رسمی و ساختاری شکل می گیرد؛ نوعی پیوند بیناذهنی که در ساحت حضور خود را آشکار می کند.
دل، فقط جایگاه احساس نیست؛ ساحت گشودگی انسان به وجدان اجتماعی است. دل، محل تلاقی جان با جهان است؛ نوعی هوشمندی وجودی که گاهی پیش از آنکه «عقل تحلیلی» فرصت کند جهان را اندازه بگیرد و برای آن نقشه بکشد، به سوی آنچه اصیل است جهت می گیرد؛ به سوی صداقت، معنويت، ديانت، محبت، مسئولیت، آرامش و زیبایی.
قانون دل، جهت یافتگی به سوی چیزی است که به انسان امکان بودن می دهد؛ چیزی که در حضور آن، انسان احساس می کند می تواند خود باشد، بی آنکه از خود بیگانه شود. از همین رو، وقتی دل، صداقت هوشمندانه و هوشمندی صادقانه  را در رهبرى کشف می کند، رهبر  به محور ساختار حركت اجتماعى تبديل می شود.
 راز پیوندی که امروز میان مردم و رهبر عزيز انقلاب اسلامى شکل گرفته است، همین است.
اگر در جامعه، دل به صحنه بیاید و دریچه های آن به روی سیاست و حکمرانی گشوده شود، مناسبات مردم و رهبری افزون بر «اقتدار ساختاری» به «نفوذ وجودی» ارتقا می یابد  و ثمره چنین رابطه ای در ساحت ظهور و حضور اجتماعی ملت بسیار گسترده می‌گردد و این صداقت و زیبایی، خود به بازتولید صداقت و زیبایی در ساختارهای عمومی و اجتماعی می‌انجامد.
ملت، اگر در  بعثت اجتماعی خود اصالت بودن با رهبری خود را تجربه کند، می تواند همان اصالت را در مناسبات خود بازتولید کند و ساختاری را بسازد که برای جهان خیره کننده است.
در این صورت، می توان از نقش تسهیل‎گرانه رهبری سخن به میان آورد؛ رهبرى در این صورت هم «هدایت کننده» است، و هم تسهیل کننده ظهور معنا در جامعه.
تعبیر «ملت مبعوث شده» را  باید در همین افق فهمید؛ به معنای ملتی که در یک لحظه تاریخی، احساس می کند باید از خود فراتر رود، مسئولیت تاریخی خود را به یاد آورد و در ساحت حضور، از پراکندگی به همبستگی، از اضطراب به امید، از واکنش به کنش،  از ترس به مقاومت تمدن ساز و حیات بخش و از انفعال به ایستادگی هوشمندانه و عزت بخش در برابر دشمنان غیرانسانی و بی‌رحم استکباری که امروز آمریکا سردمدار آن است، برسد.
در نقطه اوج این بعثت، رهبری ای قرار دارد که «معنا» را «مبنا» قرار داده است؛ و در سوی دیگر، ملتی ایستاده که پیکره واقعی و ملموس آن معناست؛ ملتی که معنا را فقط دریافت نمی کند، بلکه آن را در زندگی اجتماعی خود بازسازی و مجسم می سازد. در این‎جا، رهبری کاشف و حامل معناست، و ملت، عرصه تحقق و بازآفرینی آن. از همین رو، میان رهبر و ملت، رابطه ای یک سویه شکل نمی گیرد؛ معنا در این رفت و برگشت، از جان رهبری به متن جامعه می رود و از متن جامعه، دوباره جان می گیرد.
محبت عمومی ملت به رهبر خود هیجانى مقطعی نيست؛ این محبت، یک موقعیت تاریخی بزرگ و سرمایه ای کم نظیر است؛ سرمایه ای که از سوی رهبر عزیز انقلاب هوشمندانه و مسئولانه با صداقت، تواضع، خدمت به مردم و پاسداری از آرامش و وحدت جامعه پاسخ داده شده است. 
اگر بخواهیم همه این سخن را در یک جمله خلاصه کنيم، باید بگوییم: آنچه امروز دیده می شود، نوعی «شناختن با دل» و سپس «اعتماد کردن با امید» است؛ مردمی که در میان پیچیدگی های زمانه و شرایط مقاومت کنونی در برابر دشمن، در وجود رهبر عزيز خود حضرت آیت ا... سید مجتبی خامنه‌ای مد ظله العالى نشانه‌های نیرومند  تداوم  راه، آرامش  پناه و امید به آینده ای بهتر را می بینند.
10 صفحه اول