سپهر خلجی ،استاد علوم ارتباطات در گفتوگو با خراسان مطرح کرد
مراقب جنگ اذهان باشیم
نویسنده: مهدی برازنده
مترجم:
یکی از ستون های اصلی نبرد ایران و آمریکا در سال های اخیر و به خصوص دو سال گذشته، تکیه بر جنگ شناختی و اثرگذاری بر ذهن و روان جامعه ایرانی بوده است، به گونه ای که جامعه تحلیل ها و واقعیات میدان را ازجمله پیروزی خود در جنگ و مستاصل شدن دشمن آمریکایی -صهیونی نبیند و به اشتباه تفسیر کند و از طرفی ناامید بماند. جدا از این که دشمن در اهداف خود ناکام مانده است، اما فرسایشی شدن این ماجرا می تواند حساس باشد و لازم است پدافند شناختی و رسانه ای کشورمان هرچه بیشتر تقویت شود و حتی در برخی زمان ها در برابر دشمنِ مایوس شده، رویکرد تهاجمی و آفندی لحاظ شود.در این باره با سپهر خلجی، دکترای علوم ارتباطات،مدرس دانشگاه و رئیس شورای اطلاع رسانی دولت سیزدهم به گفت و گو نشستیم.او با اشاره به لزوم تغییر رویه رسانهها از حالت پدافند به آفند، به این سوال نیز پاسخ می دهد که چگونه حرکت رسانه ای از پدافندی به آفندی سوق پیدا میکند؟در ادامه این گفت و گو را بخوانید:

دشمن چگونه از طریق عملیات روانی و روایتسازی رسانهای به دنبال تغییر محاسبات ذهنی جامعه است، به گونه ای که موفقیت ها و پیروزی های حاصل از مقاومت خود در برابر دشمن را در جنگ کنونی نبیند؟
وقتی از صحنه نبرد صحبت میکنیم، منظور صرفاً نبرد نظامی نیست، بلکه نبرد عقیدتی، ادراکی و اقتصادی نیز هست؛ صحنهای پیچیده و متغیر که ضرورت بازآرایی آرایش رسانهای را همانگونه که امام شهید ما فرمودند، نشان میدهد.بخشی از این نبرد در میدان ذهن و ادراک جریان دارد. دشمن میکوشد با ایجاد فرسایش روانی و ذهنی، جامعه را به کنار گذاشتن مقاومت و تسلیم وادار کند. بنابراین، جنگ شناختی، جنگ بر سر آینده، امید، هویت و امکان پیشرفت است.یکی از راهبردهای اصلی دشمن، یأسآفرینی در جامعه، باوجود همه پیشرفتها و دستاوردهاست.
در تقابل با آمریکا و صهیونیستها، بر اساس برآوردهای انجامشده، ما پیروز صحنه هستیم؛ اما دشمن تلاش میکند جامعه این دستاوردها را نبیند، درک نکند یا برداشتی متفاوت و حتی خلاف واقع از آنها داشته باشد.
دشمن در جنگ شناختی کنونی به دنبال چه اهدافی است و ما چقدر در رویارویی در این نبرد توانستیم موفق شویم؟
عقلانیت حکمرانی ایجاب میکند که برای مقابله با این وضعیت، از همه ظرفیتهای انسانی، فنی و اجتماعی در راستای امیدآفرینی بهعنوان یک «امر ملی» بهره بگیریم. باید باور داشته باشیم که ما ایران مقتدری هستیم؛ ایرانِ انقلاب اسلامی و ایستاده در برابر قدرتهای بزرگ جهانی.دشمن در این جنگ سه هدف کلان را دنبال میکند. هدف نخست، بیمعنا کردن ایستادگی و مقاومت از طریق القای این تصور است که مقاومت هزینهبر، بیثمر و فاقد آینده است. این رویکرد در برخی مواضع و اصطلاحات جریانهای داخلی، با پشتوانه طراحیهای خارجی، مشاهده میشود؛ از جمله طرح ضرورت صرفنظر کردن از مواضع هستهای و موشکی و کنار گذاشتن تولید ملی، با این استدلال که این اقدامات فایدهای ندارند و صرفاً هزینه ایجاد میکنند و اصطلاحا این دستاوردها را باید بدهیم برود! مواضع آقایان مرعشی، ظریف و آخوندی نیز در همین چارچوب، ضرورت ادامه مقاومت پس از ۴۷ سال را زیر سؤال میبرد.
هدف دوم دشمن، تحقیر توان داخلی و ایجاد احساس ناتوانی مزمن در جامعه است؛ احساسی که در عباراتی مانند «نمیتوانیم»، «نمیشود»، «چیزی نداریم»، «بدبختیم»، «بیچارهایم» و «گرسنهایم» بروز پیدا کرده است. این مسئله در دو سال گذشته پررنگتر شده و حتی در سطوح عالی کارگزاری کشور نیز دیده میشود. به اعتقاد من، بخشی از ضرباتی که در این مدت متحمل شدهایم، ناشی از همین ضعیفنمایی و نادیده گرفتن توانمندیها و ظرفیتهای داخلی بوده است.
هدف سوم دشمن، تغییر محاسبات رفتاری مردم و مسئولان و سوق دادن جامعه به انتخابهای انفعالی و کوتاهمدت است. رسانهها و ظرفیتهای رسانهای داخلی، با پشتیبانی رسانههای بیگانه، در پیگیری این اهداف نقش دارند. دشمن در جنگ شناختی از الگوریتمهای هوشمند، پلتفرمهای اجتماعی، تولید انبوه محتوای کوتاه، احساسی و مقطعی و شبکهسازی میان کنشگران رسانهای وابسته استفاده میکند. هدف، غلبه از طریق استدلال نیست، بلکه اشباع ذهنی و ایجاد خستگی شناختی برای فراهم کردن زمینه پذیرش روایت مطلوب دشمن است.
همچنین، دشمن با انگارهسازی از نارساییها و ایجاد قالبهای ذهنی و تصویری، میکوشد امید مردم را به یأس، مقاومت ملی را به تسلیم و پایداری را به وادادگی تبدیل کند. ما نباید اسیر بنبستها شویم یا باور کنیم که با بنبست مواجه هستیم.روحیه امام شهید ما اساساً روحیه بنبستشکنی بود. اگر جایی احساس بنبست وجود دارد، ناشی از ناکارآمدی برخی مسئولان است؛ وگرنه انقلاب اسلامی در ذات خود بنبست ندارد. همانطور که در هشت سال دفاع مقدس، جنگهای اخیر، از جمله جنگ یک سال گذشته و رویارویی ۴۷ ساله با توطئههای دشمنان به بنبست نرسیدیم، باید بدانیم انقلاب اسلامی توانست بنبست نظام سلطنت را نیز بشکند.
نقش مسئولان و مدیران را برای تغییر خطای محاسباتی و غلبه بر دشمن در جنگ شناختی که در جریان است، چگونه می بینید؟
امروز برخی از مدیران که باید موتور محرک بدنه اجتماعی کشور باشند، خود به عاملی برای پمپاژ یأس و ناامیدی در بدنه مدیریتی و افکار عمومی تبدیل شدهاند. این وضعیت ناشی از فقدان توان فکری، قدرت اجرایی و کفایت لازم برای مدیریت راهبردی است؛ بهگونهای که بهجای ایفای نقش مدیریتی و مسئولیتپذیر، در جایگاه شخصیتهای ناراضی قرار میگیرند.
معتقدیم جنگ از جایی آغاز شد که جریانی، خواسته یا ناخواسته، محاسبات اشتباه دشمن درباره ایران مقتدر را معتبر جلوه داد و این تصور را ایجاد کرد که در صورت تعرض به ایران، بخش بزرگی از منتقدان داخلی در برابر جمهوری اسلامی صفآرایی خواهند کرد. دشمن گمان کرد توانسته است در داخل کشور یارگیری کند و بخشی از جامعه را به سمت گزینههای موردنظر خود سوق دهد.
راهکار مصداقی شما برای تقویت پدافند رسانه ای و شناختی خود در برابر هجمه های دشمن در جنگ شناختی کنونی چیست؟
تحقق آفند رسانهای بدون توجه به الزامات اجرایی دشوار است. کمبود هماهنگی میان نهادهای رسانهای، ضعف در تولید محتوای چندزبانه، وابستگی به بسترهای خارجی و نگاه جزیرهای از جمله موانعی است که باید رفع شود. ایجاد شبکهای هماهنگ و منسجم میان رسانههای رسمی و مردمی، سرمایهگذاری در فناوریهای نوین و تربیت نیروی انسانی متخصص از مهمترین الزامات موفقیت در آفند رسانهای است.امام شهید ما تأکید کردند که باید به نقاط ضعف دشمن حمله کرد. این رویکرد به معنای تغییر از دفاع شناختی به تهاجم فعال است؛ زیرا دفاع صرف، جامعه را در موقعیتی انفعالی قرار میدهد و ابتکار روایت را به دشمن واگذار میکند. در مقابل، تهاجم هوشمندانه میتواند ابتکار روایت را بازگرداند و هیمنه روانی دشمن را درهم بشکند. بنابراین، مواجهه مؤثر با این تهدید مستلزم گذار از دفاع منفعلانه به تهاجم فعال، امیدآفرینی واقعگرایانه و میدان دادن به سرمایههای انسانی خلاق، آگاه و برخوردار از قدرت تحلیل است.
مشکلات نباید مانع حرکت ما شوند و موانع نباید ما را به انفعال بکشانند. باید با تجربه، جسارت و ابتکار عمل از موانع عبور کنیم و میانبُرهای لازم را بیابیم؛ همانگونه که رمز پیروزی در دوران دفاع مقدس و دفاع مقدسهای بعدی، یافتن راههای میانبُر بود.
ضرورت تولید قدرت نکته مهم دیگر است. رسانههای ما نباید به ابزار تولید روایت ضعف و ناتوانی تبدیل شوند. گاهی به بهانه روایت جنگ، اطلاعاتی در اختیار دشمن قرار میگیرد که دستیابی به آنها میتوانست دهها سال تلاش نیاز داشته باشد. متأسفانه، در فضای رهاشده و ظاهراً بدون کنترل شبکههای مجازی، گاهی خودمان اطلاعاتی منتشر میکنیم که میتواند به زیان کشور تمام شود.

دشمن چگونه از طریق عملیات روانی و روایتسازی رسانهای به دنبال تغییر محاسبات ذهنی جامعه است، به گونه ای که موفقیت ها و پیروزی های حاصل از مقاومت خود در برابر دشمن را در جنگ کنونی نبیند؟
وقتی از صحنه نبرد صحبت میکنیم، منظور صرفاً نبرد نظامی نیست، بلکه نبرد عقیدتی، ادراکی و اقتصادی نیز هست؛ صحنهای پیچیده و متغیر که ضرورت بازآرایی آرایش رسانهای را همانگونه که امام شهید ما فرمودند، نشان میدهد.بخشی از این نبرد در میدان ذهن و ادراک جریان دارد. دشمن میکوشد با ایجاد فرسایش روانی و ذهنی، جامعه را به کنار گذاشتن مقاومت و تسلیم وادار کند. بنابراین، جنگ شناختی، جنگ بر سر آینده، امید، هویت و امکان پیشرفت است.یکی از راهبردهای اصلی دشمن، یأسآفرینی در جامعه، باوجود همه پیشرفتها و دستاوردهاست.
در تقابل با آمریکا و صهیونیستها، بر اساس برآوردهای انجامشده، ما پیروز صحنه هستیم؛ اما دشمن تلاش میکند جامعه این دستاوردها را نبیند، درک نکند یا برداشتی متفاوت و حتی خلاف واقع از آنها داشته باشد.
دشمن در جنگ شناختی کنونی به دنبال چه اهدافی است و ما چقدر در رویارویی در این نبرد توانستیم موفق شویم؟
عقلانیت حکمرانی ایجاب میکند که برای مقابله با این وضعیت، از همه ظرفیتهای انسانی، فنی و اجتماعی در راستای امیدآفرینی بهعنوان یک «امر ملی» بهره بگیریم. باید باور داشته باشیم که ما ایران مقتدری هستیم؛ ایرانِ انقلاب اسلامی و ایستاده در برابر قدرتهای بزرگ جهانی.دشمن در این جنگ سه هدف کلان را دنبال میکند. هدف نخست، بیمعنا کردن ایستادگی و مقاومت از طریق القای این تصور است که مقاومت هزینهبر، بیثمر و فاقد آینده است. این رویکرد در برخی مواضع و اصطلاحات جریانهای داخلی، با پشتوانه طراحیهای خارجی، مشاهده میشود؛ از جمله طرح ضرورت صرفنظر کردن از مواضع هستهای و موشکی و کنار گذاشتن تولید ملی، با این استدلال که این اقدامات فایدهای ندارند و صرفاً هزینه ایجاد میکنند و اصطلاحا این دستاوردها را باید بدهیم برود! مواضع آقایان مرعشی، ظریف و آخوندی نیز در همین چارچوب، ضرورت ادامه مقاومت پس از ۴۷ سال را زیر سؤال میبرد.
هدف دوم دشمن، تحقیر توان داخلی و ایجاد احساس ناتوانی مزمن در جامعه است؛ احساسی که در عباراتی مانند «نمیتوانیم»، «نمیشود»، «چیزی نداریم»، «بدبختیم»، «بیچارهایم» و «گرسنهایم» بروز پیدا کرده است. این مسئله در دو سال گذشته پررنگتر شده و حتی در سطوح عالی کارگزاری کشور نیز دیده میشود. به اعتقاد من، بخشی از ضرباتی که در این مدت متحمل شدهایم، ناشی از همین ضعیفنمایی و نادیده گرفتن توانمندیها و ظرفیتهای داخلی بوده است.
هدف سوم دشمن، تغییر محاسبات رفتاری مردم و مسئولان و سوق دادن جامعه به انتخابهای انفعالی و کوتاهمدت است. رسانهها و ظرفیتهای رسانهای داخلی، با پشتیبانی رسانههای بیگانه، در پیگیری این اهداف نقش دارند. دشمن در جنگ شناختی از الگوریتمهای هوشمند، پلتفرمهای اجتماعی، تولید انبوه محتوای کوتاه، احساسی و مقطعی و شبکهسازی میان کنشگران رسانهای وابسته استفاده میکند. هدف، غلبه از طریق استدلال نیست، بلکه اشباع ذهنی و ایجاد خستگی شناختی برای فراهم کردن زمینه پذیرش روایت مطلوب دشمن است.
همچنین، دشمن با انگارهسازی از نارساییها و ایجاد قالبهای ذهنی و تصویری، میکوشد امید مردم را به یأس، مقاومت ملی را به تسلیم و پایداری را به وادادگی تبدیل کند. ما نباید اسیر بنبستها شویم یا باور کنیم که با بنبست مواجه هستیم.روحیه امام شهید ما اساساً روحیه بنبستشکنی بود. اگر جایی احساس بنبست وجود دارد، ناشی از ناکارآمدی برخی مسئولان است؛ وگرنه انقلاب اسلامی در ذات خود بنبست ندارد. همانطور که در هشت سال دفاع مقدس، جنگهای اخیر، از جمله جنگ یک سال گذشته و رویارویی ۴۷ ساله با توطئههای دشمنان به بنبست نرسیدیم، باید بدانیم انقلاب اسلامی توانست بنبست نظام سلطنت را نیز بشکند.
نقش مسئولان و مدیران را برای تغییر خطای محاسباتی و غلبه بر دشمن در جنگ شناختی که در جریان است، چگونه می بینید؟
امروز برخی از مدیران که باید موتور محرک بدنه اجتماعی کشور باشند، خود به عاملی برای پمپاژ یأس و ناامیدی در بدنه مدیریتی و افکار عمومی تبدیل شدهاند. این وضعیت ناشی از فقدان توان فکری، قدرت اجرایی و کفایت لازم برای مدیریت راهبردی است؛ بهگونهای که بهجای ایفای نقش مدیریتی و مسئولیتپذیر، در جایگاه شخصیتهای ناراضی قرار میگیرند.
معتقدیم جنگ از جایی آغاز شد که جریانی، خواسته یا ناخواسته، محاسبات اشتباه دشمن درباره ایران مقتدر را معتبر جلوه داد و این تصور را ایجاد کرد که در صورت تعرض به ایران، بخش بزرگی از منتقدان داخلی در برابر جمهوری اسلامی صفآرایی خواهند کرد. دشمن گمان کرد توانسته است در داخل کشور یارگیری کند و بخشی از جامعه را به سمت گزینههای موردنظر خود سوق دهد.
راهکار مصداقی شما برای تقویت پدافند رسانه ای و شناختی خود در برابر هجمه های دشمن در جنگ شناختی کنونی چیست؟
تحقق آفند رسانهای بدون توجه به الزامات اجرایی دشوار است. کمبود هماهنگی میان نهادهای رسانهای، ضعف در تولید محتوای چندزبانه، وابستگی به بسترهای خارجی و نگاه جزیرهای از جمله موانعی است که باید رفع شود. ایجاد شبکهای هماهنگ و منسجم میان رسانههای رسمی و مردمی، سرمایهگذاری در فناوریهای نوین و تربیت نیروی انسانی متخصص از مهمترین الزامات موفقیت در آفند رسانهای است.امام شهید ما تأکید کردند که باید به نقاط ضعف دشمن حمله کرد. این رویکرد به معنای تغییر از دفاع شناختی به تهاجم فعال است؛ زیرا دفاع صرف، جامعه را در موقعیتی انفعالی قرار میدهد و ابتکار روایت را به دشمن واگذار میکند. در مقابل، تهاجم هوشمندانه میتواند ابتکار روایت را بازگرداند و هیمنه روانی دشمن را درهم بشکند. بنابراین، مواجهه مؤثر با این تهدید مستلزم گذار از دفاع منفعلانه به تهاجم فعال، امیدآفرینی واقعگرایانه و میدان دادن به سرمایههای انسانی خلاق، آگاه و برخوردار از قدرت تحلیل است.
مشکلات نباید مانع حرکت ما شوند و موانع نباید ما را به انفعال بکشانند. باید با تجربه، جسارت و ابتکار عمل از موانع عبور کنیم و میانبُرهای لازم را بیابیم؛ همانگونه که رمز پیروزی در دوران دفاع مقدس و دفاع مقدسهای بعدی، یافتن راههای میانبُر بود.
ضرورت تولید قدرت نکته مهم دیگر است. رسانههای ما نباید به ابزار تولید روایت ضعف و ناتوانی تبدیل شوند. گاهی به بهانه روایت جنگ، اطلاعاتی در اختیار دشمن قرار میگیرد که دستیابی به آنها میتوانست دهها سال تلاش نیاز داشته باشد. متأسفانه، در فضای رهاشده و ظاهراً بدون کنترل شبکههای مجازی، گاهی خودمان اطلاعاتی منتشر میکنیم که میتواند به زیان کشور تمام شود.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


