سلبریتیهای عزیز، کجایید؟
بسیاری از چهرههای شناخته شده کشور این روزها در برابر تجاوز به کشور، شهادت غیرنظامیان، تخریب زیرساختها، خسارت سنگین به بناهای تاریخی و... سکوت کردند؛ غافل از اینکه اگر کسی روزگاری واقعاً برای مهسا امینی و کیان پیرفلک رنجیده باشد، امروز نمیتواند برای شهدای میناب سکوت کندنویسنده: سید مصطفی صابری | روزنامهنگار
مترجم:

خانم بازیگر، آقای خواننده، جناب سلبریتی، تصور کن من یک نوجوان ایرانی هستم، از تهران، اصفهان یا هرجایی که صدای مهیب انفجار روزهاست خواب را از چشمانم گرفته، صدا که میآید، ناخودآگاه گوشهایم را میگیرم؛ انگار اگر گوشهایم را محکم فشار بدهم، صدا کمتر میشود. اما نمیشود. صدا از میان انگشتهایم رد میشود و میرسد به جایی وسط سینهام؛ همانجایی که این روزها مدام میتپد، تندتر از همیشه. من فقط یک نوجوانم، اما حتی برای من هم واضح است که این چند روز چه اتفاقی دارد میافتد. وقتی به شهرها حمله میشود، وقتی تصاویر آتش و دود از خیابانها و ساختمانها بالا میرود، وقتی میگویند مدرسهای در میناب هدف قرار گرفته و ۱۶۵ کودک شهید شدهاند، دیگر نمیشود گفت این فقط یک حمله برای تغییر حاکمیت و خبری سیاسی است. اینها یعنی جنگ؛ جنگی که روی سر ما آدمهای کوچه و خیابان خراب میشود، روی سر خانهها، مدرسهها، بیمارستانها و حتی خاطرات یک کشور. اما در میان همه این صداها، یک سکوت عجیب هم هست؛ سکوتی که بیشتر از بعضی صداها آزاردهنده است. این چند روز با خودم فکر کردهام چرا از خیلی از بازیگران و چهرههای شناختهشده صدایی نمیشنویم؟ همانهایی که سالها روی پرده سینما یا صفحه تلویزیون دیدهایم، همانهایی که میلیونها نفر آنها را دنبال میکنند و حرفشان برای خیلیها مهم است. چرا کسی از درد کودکان میناب چیزی نمیگوید؟ مگر میشود تصاویر آتشسوزی پالایشگاهها، انفجار در شهرها و اضطراب مردم را دید و هیچ نگفت؟ مگر میشود این همه تصویر هولناک را دید و سکوت کرد؟ بعضی وقتها بعضی چیزها واقعاً قابل فهم نیست. برای من عجیب است که خاویر باردم، بازیگر مشهور اسپانیایی، از آن سوی دنیا درباره رنج جنگ در ایران حرف بزند و آن را محکوم کند، اما خیلی از چهرههای شناختهشده کشور خودمان ساکت بمانند. من نمیدانم دلیل این سکوت چیست. شاید هم تصور میکنند گفتن از رنج مردم یعنی طرفداری از حاکمیت. اما برای منِ نوجوان یک سؤال ساده باقی میماند: وقتی به یک کشور حمله میشود و مردمش زخمی میشوند، آیا سکوت واقعاً ممکن است؟ و مهمتر از آن، آیا درست است؟

وقتی سکوت خودش پیام دارد!
چرا بسیاری از سلبریتیها اینروزها میتوانند ضمن حفظ دیدگاهشان درباره شکل اداره کشور
سمت ایران و ایرانی باشند؟
در دنیای امروز، سلبریتیها فقط ستارههای سینما و موسیقی نیستند؛ آنها بهنوعی «رسانه زنده» هستند که رفتار و گفتارشان تأثیر مستقیم بر احساسات، امید و کنش جمعی مردم دارد. در عصر شبکههای اجتماعی، چهرههای اثرگذاری مثل بازیگر، خواننده، مجری و... میتوانند همچون مفسران اجتماعی عمل کنند؛ آنها از طریق واکنش به رویدادها، به جامعه نشان میدهند که چه چیزی اهمیت دارد و چه ارزشی باید پاس داشته شود. در بحرانهای ملی، از بلایای طبیعی تا جنگ و تجاوز، نقش آنها پررنگتر میشود. مردم در چنین شرایطی به دنبال نشانههایی از همدلی و همراهیاند؛ در پی صداهایی آشنا که دلشان را آرام کند و به آنها اطمینان دهد که رنجشان دیده میشود. از منظر روانشناسی اجتماعی، این حضور نمادین به ترمیم احساس امنیت جمعی کمک میکند و مردم را از حس رهاشدگی و نادیده گرفته شدن نجات میدهد. اما سکوت سلبریتیها، خلأ عاطفی بزرگی میآفریند؛ گویی پناهگاه فرهنگی مردم در لحظه بحران فروریخته است.
سکوت یا بی تفاوتی؟
مسئله فقط نگفتن چند جمله یا منتشرنکردن یک استوری نیست؛ مسئله «حضور نداشتن» است. در روزهایی که یک کشور با جنگ و تجاوز خارجی روبهروست، سلبریتیها به دلیل سرمایه نمادینی که دارند، میتوانند نقش مهمی در همبستگی اجتماعی ایفا کنند. آنها صرفاً افراد مشهور نیستند؛ حامل احساس جمعیاند. چون رفتار و سکوتشان برای جامعه پیام دارد. به ویژه اینکه در عصر شبکههای اجتماعی، هر واکنش یا عدم واکنشی، بهسرعت به بخشی از روایت عمومی تبدیل میشود. وقتی چهرهای که میلیونها نفر او را دنبال میکنند، در برابر شهادت غیرنظامیان، تخریب شهرها، آثار باستانی، میراث فرهنگی و بهویژه اضطراب مردم سکوت میکند، این سکوت ناخواسته میتواند به بیتفاوتی تعبیر شود؛ حتی اگر نیت شخصی چیز دیگری باشد.
همدلی با مردم، نه حمایت از سیاست
یکی از مهمترین سوءتفاهمها در اینباره، پیوند زدن همدلی با مردم به حمایت از ساختار سیاسی کشور است. در حالی که این دو یکی نیستند. در تجربههای جهانی، بارها دیدهایم هنرمندان و چهرههایی که منتقد جدی حکومتها بودهاند، در زمان تجاوز خارجی یا بحران ملی، کنار مردمشان ایستادهاند؛ زیرا دفاع از جان غیرنظامیان، کودکان، خانهها و هویت یک ملت، موضعی انسانی است نه سیاسی. سخن گفتن از کودکان میناب، از بیمارستانها و زیرساختهای غیرنظامی، از اضطراب خانوادهها، به معنای تأیید هیچ ساختار قدرتی نیست؛ بلکه دفاع از انسان است. سکوت در چنین شرایطی اما این پرسش را ایجاد میکند که آیا رنج انسانها به موضوعی گزینشی تبدیل شده است؟ شاید هم باید تصور کنیم برخی از سلبریتیها در ویلاهای لوکس شمال و... چندان درگیر اینکه در واقعیت چه میگذرد نیستند و....
رنج گزینشی، اعتماد زخمی
جامعه حافظه دارد. مردم فراموش نمیکنند که در سالهای گذشته، چهرههای شناختهشده به برخی حوادث واکنش نشان دادند و از رنج قربانیان گفتند. همان جامعه امروز انتظار دارد این حساسیت انسانی ادامهدار باشد. اگر روزی نام مهسا امینی یا کیان پیرفلک دلها را لرزاند، طبیعی است که امروز هم نام دانشآموزان شهید میناب همان اندوه را زنده کند. درد انسانها قابل تفکیک و درجهبندی نیست. وقتی همدلی گزینشی میشود، اعتماد عمومی آسیب میبیند. مردم این روزها احساس میکنند خیلی وقتها رنجشان توسط بسیاری از چهرهها نادیده گرفته می شود و این احساسِ دیده نشدن، یکی از تلخترین تجربههای جمعی در روزهای بحران است.
کنار مردم بودن، فقط استوری نیست
نکته مهم دیگر این است که بهفرض برخی سلبریتیها این روزها دسترسی به اینترنت نداشتهاند اما کنش اجتماعی همیشه در قاب گوشی خلاصه نمیشود. اگر اینترنتی هم نباشد، راههای همدلی بسته نیست. حضور در کنار نیروهای امدادی مثل مهدی رحمتی که در جمع نیروهای هلال احمر رفت، یا کمک به آسیبدیدگان، همراهی با مردم در خیابانها و حتی یک جمله صریح و انسانی، میتواند معنایی بزرگ خلق کند. مردم از سلبریتیها قهرمانی نمیخواهند؛ فقط میخواهند بدانند کسانی که سالها با آنها خندیدهاند و گریستهاند، در روزهای سخت هم کنارشان ایستادهاند.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده
-
تا ابد، این خونه ناموس منه
-
آغوش باز مشهدالرضا(ع)
-
جبهه های جدید اقتصادی ایران
-
شکارباند«مویرگی»انتقال گوشی های سرقتی به آن سوی مرز!
-
پیام تاریخی علمدار؛ منشور عزت و استقلال ایران
-
روزهای جهنمی سوخت رسان ها
-
حمله صهیون، این بار به انبار شیرخشک
-
سلبریتیهای عزیز، کجایید؟
-
کارتی مهمتر از هرمز
-
پیشنهاد «خراسان» برای حمایت اضطراری از بنگاه ها


