جبران حسرت ها با «ماده تاریک»

سریال «ماده تاریک» که فصل دومش در حال پخش است فراتر از اثری سرگرم‌کننده، به مفاهیم مهمی مثل حسرت و اضطراب انسان برای زندگی بهتر، محدودیت و پیامدهای انتخاب ما می‌پردازد

نویسنده: سید مصطفی صابری  |  روزنامه‌نگار

مترجم:

چند بار تا به امروز وسط شلوغی زندگی به انتخاب‌های سال‌های دور فکر کرده‌اید و با خودتان گفته‌اید: «اگر آن روز تصمیم دیگری می‌گرفتم، الان زندگی‌ام چه شرایطی داشت؟»؛ این وسوسه کهن و اضطراب دائمی انسان معاصر برای سرک کشیدن به «زندگی‌های نزیسته»، هسته بنیادین سریال جذاب «ماده تاریک» است. اقتباسی درخشان از رمان بلیک کراوچ که با پخش فصل دوم خود، بار دیگر از دل داستانی پرکشش ذهن ما را به سمت پرسش‌های مهمی می‌کشاند. داستان حول محور «جیسون دسن»، استاد فیزیکی می‌چرخد که میان زیست آرام خانوادگی و موفقیت‌های بزرگ علمی، اولی را برگزیده؛ اما ناگهان توسط نسخه‌ای از خودش که با فناوری پیچیده‌ای از یک جهان موازی آمده ربوده می‌شود؛ نسخه‌ای که دست به انتخابی متضاد زده و حالا پشیمان از افتخارات علمی بزرگ اما بی‌روحش، به دنبال سرنوشتی آرام با دزدیدن زندگی خانوادگی اوست. «ماده تاریک» گرچه در پوسته ظاهری یک تریلر معمایی و علمی‌تخیلی نفس‌گیر پیش می‌رود، اما در باطن خود اثری درخشان در باب سبک زندگی، مسئولیت انتخاب و توهم خوشبختی مطلق است. اثری که از نردبان مفاهیم شگفت‌انگیز فیزیک کوانتوم بالا می‌رود تا عمیق‌ترین پرسش‌های ما را درباره ساختار سرنوشت و هویت به چالش بکشد. 


تله حسرت و خطای تصمیم بی‌نقص
فریب بزرگ ذهن ما این است که تصور می‌کنیم جایی در گذشته، تصمیمی بی‌نقص وجود داشته که اگر آن را انتخاب می‌کردیم، امروز در شرایطی بی‌دغدغه زندگی می‌کردیم. سریال ماده تاریک دقیقاً دست روی همین توهم روان‌شناختی می‌گذارد. جیسون موفق که به قله‌های شهرت و ثروت علمی رسیده، حاضر است همه‌چیز را ویران کند تا آرامش ساده خانواده را تجربه کند، در حالی که جیسون معمولی هم در دلش به دستاوردهای از دست‌رفته فکر می‌کند و از خودش می‌پرسد اگر به‌خاطر خانواده چشم روی موفقیت نبسته بود در چه شرایطی بود؟ واقعیت تلخ و در عین حال رهایی‌بخش این است که هیچ تصمیمی در زندگی کامل نیست؛ هر انتخابی در ذات خود، قربانی کردن صدها احتمال دیگر است و هر مسیر، علاوه بر دستاوردهایش، بار سنگینی از رنج‌ها و حسرت‌های تازه را به همراه دارد. ما معمولاً فقط حسرت مسیرهای نرفته را می‌خوریم چون لمس‌شان کردیم و از طرفی پیامدها، سیاهی‌ها و چالش‌های پنهان آن زندگی‌های تجربه‌نشده را ندیده‌ایم و در ذهنمان آن‌ها را به شکلی بی‌عیب‌ونقص تصور می‌کنیم. فراتر از این، سریال به ما یادآوری می‌کند که باید نسبت به جنس، سطح و عمق انتخاب‌هایمان هوشیار باشیم. در روزمرگی‌های شتاب‌زده فکر می‌کنیم و تصور می‌کنیم همه‌چیز طبیعی پیش می‌رود، در حالی که حتی یک پاسخ ساده، یک تعلل کوچک یا یک نه‌گفتن به‌ظاهر معمولی، سنگ‌بنای آینده‌ای را می‌گذارد که دامنه پیامدهایش فرسنگ‌ها فراتر از تصورات لحظه‌ای ما امتداد می‌یابد. 


عاملیت در برابر جهانی پرآشوب 
یکی از درخشان‌ترین لایه‌های سریال «ماده تاریک»، به تصویر کشیدن این واقعیت است که هویت و سرنوشت ما تا چه اندازه محصول بستر، ساختارهای بیرونی و حتی اثر پروانه‌ای تصمیم‌های اطرافیان‌مان است. جیسون در هر جهان، همان ژنتیک، هوش و خمیرمایه اولیه را دارد، اما تفاوت در فشارهای محیطی، انتظارات شغلی و حتی یک تصمیم کوچک از سوی شریک زندگی یا دوست نزدیکش، از او دو انسان کاملاً متضاد ساخته است؛ یکی دانشمندی بی‌رحم و تسخیرشده در ساختار رقابتی موفقیت و دیگری مردی آرام در پناه خانواده. رفتارهای دیگران و سازوکارهای اجتماعی مانند جویبارهای نامرئی اما قدرتمندی هستند که مسیر رودخانه زندگی ما را کج می‌کنند و گاهی بدون آن‌که متوجه شویم، ما را به نسخه‌ای بیگانه از خودمان بدل می‌سازند. اما پرسش حیاتی این جاست: در این تندباد نیروهای بیرونی، نقطه عاملیت و اختیار ما کجاست؟ سریال هشدار می‌دهد که تسلیم ناآگاهانه در برابر شرایط، انسان را به مهره‌ای منفعل و دستخوش امواج تبدیل می‌کند. عاملیت ما دقیقاً در نقطه آگاهی متولد می‌شود؛ جایی که متوجه می‌شویم چه میزان از خواسته‌ها و هویت فعلی‌مان محصول تحمیل جامعه و محیط است و چه بخش از آن انتخاب راستین خودمان. حتی اگر نتوانیم تمام جریان‌های بیرونی و تصمیم‌های دیگران را مهار کنیم، این قدرت را داریم که با بازشناسی ارزش‌های اصیل فردی، مهار زندگی را به دست بگیریم، در برابر تحمیل ساختارها مقاومت کنیم و به‌جای پذیرش منفعلانه سرنوشت، نویسنده فعال داستان زندگی‌مان باشیم. 
​​​​​​​

جادوی برهم‌نهی در دنیای کوانتومی
فیزیک کوانتوم سال‌هاست که تصور ما از قطعیت و تک‌مسیر بودن جهان را به چالش کشیده و سریال از این ظرفیت برای خلق موقعیتی جذاب و در عین‌حال تامل‌برانگیز استفاد کرده آن‌هم با کمک پدیده شگفت‌انگیز «برهم‌نهی کوانتومی»؛ قاعده‌ای که می‌گوید یک ذره تا پیش از اندازه‌گیری و مشاهده، می‌تواند همزمان در بی‌شمار حالت و موقــعـیـت مـحتمل وجود  داشته باشد. به بیان دیگر و در دنیای تمثیلی سریال، تا زمانی که به یک نقطه خیره نشده‌ایم، بی‌نهایت امکان و جهان موازی زنده است و این آگاهی و نگاه مشاهده‌گر است که یک احتمال را از میان انبوه پتانسیل‌ها بیرون می‌کشد و به واقعیت ملموس تبدیل می‌کند. مواجهه با مفهوم جهان‌های موازی در نگاه اول شاید وهم‌آلود یا دلهره‌آور باشد، اما فراتر از لایه تخیلی، افق ادراک ما را از محدودیت‌های ذهنی آزاد می‌سازد. فیزیک مدرن به ما نشان می‌دهد که زندگی پدیده‌ای صلب، یکنواخت و از پیش مهروموم‌شده نیست، بلکه جهانی سرشار از امکان‌های بالقوه است که نباید در آن خود را در بن‌بست احساس کنیم. با این حال، زیبایی ماجرا در این نکته نهفته است که ارزش زیستن در حسرت بی‌شمار واقعیت ممکن دیگر خلاصه نمی‌شود؛ آنچه به زندگی اصالت و معنا می‌بخشد، حضور آگاهانه و تعهد به انتخابی است که ما در لحظه اکنون و در همین جهان انجام می‌دهیم. ما با نوع نگاه، زاویه دید و تمرکز خود، در حال شکل دادن به واقعیت پیش‌رو هستیم. بنابراین فیزیک کوانتوم به جای ناامیدی، به ما یادآوری می‌کند که اسیر تقدیری محتوم نیستیم و همواره و از هرجای مسیر می‌توانیم با تصمیم‌های آگاهانه و تازه، افق‌های جدیدی از معنا و امید را در همین زندگی اکنون خود خلق کنیم.
10 صفحه اول