رؤیای پرواز میان ابرها
گفتوگو با «نوید تاجگلی»، مربی فیتنس و خلبانی که با پاراگلایدر بین 3 استان پرواز کرد ؛ درباره این ورزش، زیبایی و چالشهایشنویسنده: فاطمه ملک زاده | روزنامهنگار
مترجم:
همه چیز از سکوت مهآلود جنگل ابر آغاز شد؛ روزی که نوید روی صخرهای بلند ایستاده بود و به رقص ابرها نگاه میکرد. او در دلش آرزو کرد کاش میشد بدون غرش سنگین موتور هواپیما و بیواسطه میلههای فلزی کابین، در آغوش باد رها شد. سالها بعد، دیدن تصویر کوهنوردی در رشتهکوههای آلپ که با بازکردن یک بال سبک از کولهاش به دل آسمان میزد، جرقهای شد تا نوید گمشده دیرینهاش را بیابد. «نوید تاجگلی»، مربی ۳۸ ساله فیتنس و حرکات اصلاحی است؛ او که سالها کوهنوردی، درهنوردی و سنگنوردی را آزموده بود تا شاید روح ناآرامش آرام گیرد، سرانجام در آسمان جای واقعی خود را پیدا کرد؛ یعنی پرواز با تکهای پارچه، چند رشته بند محکم و اعتماد به جریانهای نامرئی باد. در پاراگلایدرسواری، جهان در زیر پایت به نقشه و خاطره بدل میشود؛ شهرها، جادهها و تمام دغدغههای آدمیان، در آن بالا به نقطههایی محو در غبار بدل میشوند. آنجا، میان زمین و آسمان و در لحظه سکون زمان، تو تنها صدای وزش باد را میشنوی که از هزاران سال پیش تاکنون، قصه بیتابی انسان برای پرواز را با خود میآورد. در ادامه پای صحبت نوید نشستیم تا از رمزوراز هممسیر شدن با باد و چالشهای این پرندههای زمینی برایمان بگوید.

چندمتر پارچه و آغوش باز باد
این مربی فیتنس درباره پاراگلایدر میگوید: «من هشت سال است که پرواز میکنم و افتخار دارم این مسیر را در کنار مربی بسیار توانمندم، استاد عباس اکبری، درمشهد طی کردهام. فکر میکنم یکی از دلایلی که در این سالها هیچ آسیب جدی در پرواز نداشتهام، همین آموزش اصولی و احترام به قواعد و محدودیتهای این ورزش بوده است. پاراگلایدر شاید یکی از سادهترین و در عین حال شگفتانگیزترین وسایل پروازی دنیا باشد؛ تکهای پارچه، چند رشته طناب مهندسیشده و یک صندلی سبک که همگی داخل یک کولهپشتی جا میشوند. اما همین وسیله ساده میتواند شما را به ارتفاع چندهزار متری زمین ببرد. جالبتر اینجاست که این بال هیچ موتوری ندارد. خلبان بعد از ماهها آموزش اصولی، جریانهای صعودی و گرمای خورشید را میشناسد و با موج سواری روی باد بالا میرود. من سالها درهنوردی و سنگنوردی کرده بودم، اما همان روزهای اول پرواز حس کردم تکه گمشده پازل زندگیام سر جای خودش نشست.»

فقط ۵ دقیقه در آسمان رامیان
او اولین تجربه پروازش را اینطور توصیف میکند: «غروب یک روز بهاری در رامیان گلستان را هرگز فراموش نمیکنم. بعد از دوماه تمرینات فشرده زمینی و تئوری، قفل صندلی بسته شد. وقتی مربی فرمان حرکت داد، روی شیب تند کوه دویدم. ناگهان پاهایم معلق شد و زمین جا ماند. همان لحظات اول با استرس به بندهای باریک بال خیره شدم و در دلم گفتم: یعنی این نخها پاره نمیشوند؟! صدای آرام مربی از بیسیم که گفت «نگران نباش، حواسم بهت هست»، آرامم کرد. دیدن جادهها، جنگلها و ماشینهای ریز از بالا، زاویه دیدم را به جهان دگرگون کرد. آن پرواز فقط ۵ دقیقه طول کشید؛ اما همان چند دقیقه کافی بود تا بفهمم ماجرای زندگی من تازه آغاز شده است.»

شجاعت، نترسیدن نیست!
او در جواب اینکه از این ارتفاع وحشتناک نمیترسد، میگوید: «من هم مثل بقیه آدمها میترسم! شجاعت به معنای نترسیدن نیست، بلکه به این معناست که ترس را بشناسی، اما نگذاری ترس به جای تو تصمیم بگیرد. در ارتفاع چندهزار متری، ترس یک مکانیسم دفاعی است. یاد گرفتهام احساسم را کالبدشکافی کنم؛ ببینم کجای این ترس یک هشدار منطقی و خطای آبوهوایی است که باید به آن احترام بگذارم و کجایش فاجعهسازی بیهوده ذهن است.» تاجگلی با بیان اینکه خیلیها فکر میکنند برای پرواز با پاراگلایدر باید بدنی فوقالعاده ورزیده و عضلاتی فولادی داشته باشید، میگوید: «برای یک تیکآف خوب چند قدم دویدن اصولی کافی است. البته پیشینه ورزشی و هماهنگی عصب و عضله به کمک خلبان میآید، اما درنهایت این ذهن است که حرف اول و آخر را میزند. بارها دیدهام که بهترین ورزشکاران، وقتی ذهنشان دچار اضطراب یا خستگی شده، در تصمیمگیری درماندهاند. همیشه به هنرجویانم میگویم: بدن آماده فقط ابزار توست؛ اما این ذهن توست که در لحظههای بحرانی تصمیم میگیرد چطور از آن استفاده کنی.»

نپریدن، شکست نیست!
نوید با برچسب ورزش مرگبار برای پاراگلایدر مخالف است و میگوید: «خطر زمانی متولد میشود که بدون دانش آیرودینامیک و هواشناسی وارد بازی بادها شوید. خلبان باید رفتار تودههای هوا و نحوه واکنش بال را بشناسد و برای وضعیتهای غیرمنتظره بارها تمرین کرده باشد. خیلی از مبتدیها با چند پرواز موفق، دچار غرور کاذب میشوند؛ درحالیکه اعتمادبهنفس باید نتیجه آموزش و تجربه باشد، نه جایگزین آن. در این سالها یاد گرفتم که تصمیم به نپریدن و برگشتن از کوه، نهتنها شکست نیست، بلکه بخشی از بلوغ و حرفهایبودن یک خلبان است.»

تماشای آسمان با دستهای خالی
بد نیست بدانید حضور او در این ورزش چندان ساده هم نبوده است: «مسیر من هم هموار نبود. سال ۱۳۹۸ اولین پروازم را انجام دادم، اما مشکلات مالی باعث شد نتوانم تجهیزات شخصی بخرم و این وقفه نزدیک به دو سال پیشرفتم را عقب انداخت. در آن دو سال، جمعهها به محل پرواز میرفتم، پای تیکآف مینشستم و با حسرت پرواز دیگران را تماشا میکردم. سختترین بخش پرواز این است که بهشدت به آن وابسته میشوی؛ وقتی یکبار لذت رهایی در آسمان را چشیدی، دیگر بازگشت به روزمرگی و زمینگیر شدن اصلاً کار سادهای نیست.»

۱۶۷ کیلومتر در سکوت مطلق
اما خالی از لطف نیست با برخی از رکوردهای او در این ورزش آشنا شویم: «برای من لذت پرواز همیشه بالاتر از آمار و ارقام بوده؛ شاید به همین خاطر تا مدتها اصلاً دستگاه ثبت مسیر نداشتم. با این حال در چهار سال گذشته، بیش از ۱۰۰ ساعت و ۱۰۰۰ کیلومتر پرواز را ثبت کردهام. طولانیترین و خاطرهانگیزترین تجربه من، پرواز انفرادی هفتساعته به مسافت ۱۶۷ کیلومتر بود. تیکآف از شیروان انجام شد، از آسمان خراسان شمالی و خراسان رضوی گذشتم و سرانجام در خاک استان سمنان به زمین نشستم. جالب اینکه سال قبل در همین مسیر شکست خورده بودم، اما با تحلیل جریانهای هوا برگشتم تا اینبار مسیر را تمام کنم. البته پروازهای مسافت یا همان کراسکانتری معمولاً گروهی انجام میشود، اما در این پرواز هفتساعته کاملاً تک و تنها بودم. وقتی به ارتفاع ۴۰۰۰ متری رسیدم، دیگر نه از آنتن موبایل و اینترنت خبری بود و نه حتی بیسیم به پایگاه زمینی میرسید. در آن نقطه فقط من بودم و زوزه ممتد باد که به پارچه بال میخورد. گاهی از میان مه غلیظ ابرها رد میشدم و برای چند لحظه جز سفیدی مطلق هیچچیز نمیدیدم و گاهی از فراز کوهستانهای بکر و خاموشی پرواز میکردم که تا فرسنگها هیچ نشانهای از بشر یا آبادی در آن وجود نداشت؛ تصویری وهمانگیز، باشکوه و در عین حال کمی ترسناک.»
فرود روی زمین و کمی بازجویی!
اما صحبت میرود سمت چالشهای این ورزش: «فرود آمدن در ناکجاآباد همیشه پر از غافلگیری است. در پروازهای مسافت، شما دقیقاً نمیدانید باد شما را به کدام روستا یا منطقه حفاظت شده میرساند! پیش آمده که بعد از فرود در مناطق دورافتاده، بلافاصله توسط نیروهای انتظامی و امنیتی بازداشت شدهام و چند ساعتی را در اتاقهای بازجویی گذراندهام. برای مأمورانی که ناگهان یک نفر را با چتر و تجهیزات از آسمان کف زمین میدیدند، ماجرا بسیار مشکوک به نظر میرسید. البته بعد از اینکه مدارک رسمی خلبانی، مجوزهای پرواز و لاگبوکها را بررسی میکردند، سوءتفاهم حل میشد و حتی کار به خوشوبش و چای داغ میکشید.»
همسفر با چندصد عقاب
اما کدام تجربه برای این خلبان پاراگلایدر جذابتر بوده است؟ «یکی از رویاییترین پروازهایم روی سد کارون بود؛ جایی که در بهار، آبی دریاچه با برف قلهها و سرسبزی کوهپایه تابلویی بینظیر میساخت. اما شگفتانگیزترین لحظه زمانی رقم خورد که ناگهان متوجه شدم وسط یک دسته چندصدتایی از عقابها در حال اوج گرفتن هستم. آنها جریان هوای گرم را پیدا کرده بودند و من درست در حلقه پروازشان بال میزدم؛ همزیستی بیکلام و باشکوهی که به هیچ کلمهای درنمیآید. البته، همیشه هم همه چیز باشکوه نیست؛ گاهی پرواز با موقعیتهای خندهدار و حتی کلافهکننده همراه است. یک بار مردی با تعجب و کنجکاوی از من پرسید: «تو چوپان کدام گله هستی؟!» و بار دیگر، در میان دو روستای همجوار که با هم اختلاف قدیمی داشتند، بر سر «محل فرود من» بحث و جدل بالا گرفت! من میان آنها مانده بودم و نمیدانستم چگونه یک فرودِ ساده، میتواند به جرقه یک دعوای قدیمی تبدیل شود».

پلی میان باشگاه و آسمان
اما رابطه دنیای فیتنس و پرواز در نوع خودش جالب است: «بسیاری تصور میکنند فیتنس و پاراگلایدر دو دنیای کاملاً جدا از هم هستند؛ یکی روی زمین و زیر وزنههای سنگین، و دیگری رها در دل باد. اما واقعیت این است که فیتنس بیش از آنکه از نظر فیزیکی به پروازم کمک کند، ذهن و سبک زندگیام را تربیت کرد. قاعده بنیادین فیتنس برای من دو کلمه است: نظم و پشتکار. در بدنسازی نمیتوانید فقط روزهایی که حال و حوصله دارید به باشگاه بروید و انتظار نتیجه معجزهآسا داشته باشید؛ باید به خواب کافی، تغذیه اصولی و استراحت دقیق پایبند بمانید و بارها به لذتهای گذرا «نه» بگویید. درست همین قاعده در آسمان هم حاکم است.»
ایمنی از رختخواب آغاز میشود!
«در هوانوردی، پرواز از لحظه تیکآف شروع نمیشود؛ پرواز شما از شب قبل و با کیفیت خوابتان آغاز میشود. خلبانی که خسته و کمخواب پای کوه بیاید، پیش از پریدن نیمی از تمرکزش را باخته است. پیش از پرواز باید با وسواس یک ساعتساز همهچیز را بازبینی کرد؛ از لاینها و صندلی گرفته تا چتر نجات و ابزارهای ناوبری. بارها دیدهام یک فراموشی کوچک، مثلاً جا گذاشتن یک بیسیم ساده، چطور میتواند یک پرواز ایمن را به گره ای کور و اضطرابآور بدل کند. برای من، این چکلیستهای طولانی کار اضافه نیستند؛ ستونهای ایمنی پروازند.»

معجزه کارهای کوچک و تکراری
«چه زیر هالتر سنگین باشید و چه در ارتفاع ۵۰۰۰ متری از سطح دریا، پیشرفت هرگز یکشبه اتفاق نمیافتد. در فیتنس سالها عرق میریزید تا بدنی کارآمد بسازید؛ در آسمان هم باید ساعتها و ماهها زمان بگذارید، اشتباه کنید، از خطاهایتان درس بگیرید و دوباره صبورانه به کوه برگردید. هر دو رشته یک درس بزرگ به من دادند: موفقیت واقعی حاصل یک انفجار یا کار خارقالعاده نیست؛ موفقیت از وفاداری به همین نظمهای کوچک و روتینهای روزمرهای ساخته میشود که شاید برای دیگران تکراری و خستهکننده به نظر برسند.»
پیش از بال گشودن، همسفر شوید!
برای ورود به این دنیا چه باید کرد: «همیشه به کسانی که شیفته آسمان هستند و برای ورود به دنیای خلبانی اشتیاق دارند، یک پیشنهاد ساده میدهم: قبل از آنکه وارد دورههای تخصصی شوید یا هزینهای برای تجهیزات بپردازید، دستکم یکبار پرواز تفریحی دونفره (تندم) با یک مربی باتجربه را امتحان کنید. در این پرواز نیازی به آموزش پیچیده ندارید؛ بال و هدایت در دستان مربی است و شما فرصت دارید حس رهایی، چرخش باد و معلق ماندن میان زمین و هوا را با تمام وجود لمس کنید. این پنجره کوتاهمدت به شما نشان میدهد آیا آسمان همان گمشدهای است که به دنبالش بودید یا خیر.»

چندمتر پارچه و آغوش باز باد
این مربی فیتنس درباره پاراگلایدر میگوید: «من هشت سال است که پرواز میکنم و افتخار دارم این مسیر را در کنار مربی بسیار توانمندم، استاد عباس اکبری، درمشهد طی کردهام. فکر میکنم یکی از دلایلی که در این سالها هیچ آسیب جدی در پرواز نداشتهام، همین آموزش اصولی و احترام به قواعد و محدودیتهای این ورزش بوده است. پاراگلایدر شاید یکی از سادهترین و در عین حال شگفتانگیزترین وسایل پروازی دنیا باشد؛ تکهای پارچه، چند رشته طناب مهندسیشده و یک صندلی سبک که همگی داخل یک کولهپشتی جا میشوند. اما همین وسیله ساده میتواند شما را به ارتفاع چندهزار متری زمین ببرد. جالبتر اینجاست که این بال هیچ موتوری ندارد. خلبان بعد از ماهها آموزش اصولی، جریانهای صعودی و گرمای خورشید را میشناسد و با موج سواری روی باد بالا میرود. من سالها درهنوردی و سنگنوردی کرده بودم، اما همان روزهای اول پرواز حس کردم تکه گمشده پازل زندگیام سر جای خودش نشست.»

فقط ۵ دقیقه در آسمان رامیان
او اولین تجربه پروازش را اینطور توصیف میکند: «غروب یک روز بهاری در رامیان گلستان را هرگز فراموش نمیکنم. بعد از دوماه تمرینات فشرده زمینی و تئوری، قفل صندلی بسته شد. وقتی مربی فرمان حرکت داد، روی شیب تند کوه دویدم. ناگهان پاهایم معلق شد و زمین جا ماند. همان لحظات اول با استرس به بندهای باریک بال خیره شدم و در دلم گفتم: یعنی این نخها پاره نمیشوند؟! صدای آرام مربی از بیسیم که گفت «نگران نباش، حواسم بهت هست»، آرامم کرد. دیدن جادهها، جنگلها و ماشینهای ریز از بالا، زاویه دیدم را به جهان دگرگون کرد. آن پرواز فقط ۵ دقیقه طول کشید؛ اما همان چند دقیقه کافی بود تا بفهمم ماجرای زندگی من تازه آغاز شده است.»

شجاعت، نترسیدن نیست!
او در جواب اینکه از این ارتفاع وحشتناک نمیترسد، میگوید: «من هم مثل بقیه آدمها میترسم! شجاعت به معنای نترسیدن نیست، بلکه به این معناست که ترس را بشناسی، اما نگذاری ترس به جای تو تصمیم بگیرد. در ارتفاع چندهزار متری، ترس یک مکانیسم دفاعی است. یاد گرفتهام احساسم را کالبدشکافی کنم؛ ببینم کجای این ترس یک هشدار منطقی و خطای آبوهوایی است که باید به آن احترام بگذارم و کجایش فاجعهسازی بیهوده ذهن است.» تاجگلی با بیان اینکه خیلیها فکر میکنند برای پرواز با پاراگلایدر باید بدنی فوقالعاده ورزیده و عضلاتی فولادی داشته باشید، میگوید: «برای یک تیکآف خوب چند قدم دویدن اصولی کافی است. البته پیشینه ورزشی و هماهنگی عصب و عضله به کمک خلبان میآید، اما درنهایت این ذهن است که حرف اول و آخر را میزند. بارها دیدهام که بهترین ورزشکاران، وقتی ذهنشان دچار اضطراب یا خستگی شده، در تصمیمگیری درماندهاند. همیشه به هنرجویانم میگویم: بدن آماده فقط ابزار توست؛ اما این ذهن توست که در لحظههای بحرانی تصمیم میگیرد چطور از آن استفاده کنی.»

نپریدن، شکست نیست!
نوید با برچسب ورزش مرگبار برای پاراگلایدر مخالف است و میگوید: «خطر زمانی متولد میشود که بدون دانش آیرودینامیک و هواشناسی وارد بازی بادها شوید. خلبان باید رفتار تودههای هوا و نحوه واکنش بال را بشناسد و برای وضعیتهای غیرمنتظره بارها تمرین کرده باشد. خیلی از مبتدیها با چند پرواز موفق، دچار غرور کاذب میشوند؛ درحالیکه اعتمادبهنفس باید نتیجه آموزش و تجربه باشد، نه جایگزین آن. در این سالها یاد گرفتم که تصمیم به نپریدن و برگشتن از کوه، نهتنها شکست نیست، بلکه بخشی از بلوغ و حرفهایبودن یک خلبان است.»

تماشای آسمان با دستهای خالی
بد نیست بدانید حضور او در این ورزش چندان ساده هم نبوده است: «مسیر من هم هموار نبود. سال ۱۳۹۸ اولین پروازم را انجام دادم، اما مشکلات مالی باعث شد نتوانم تجهیزات شخصی بخرم و این وقفه نزدیک به دو سال پیشرفتم را عقب انداخت. در آن دو سال، جمعهها به محل پرواز میرفتم، پای تیکآف مینشستم و با حسرت پرواز دیگران را تماشا میکردم. سختترین بخش پرواز این است که بهشدت به آن وابسته میشوی؛ وقتی یکبار لذت رهایی در آسمان را چشیدی، دیگر بازگشت به روزمرگی و زمینگیر شدن اصلاً کار سادهای نیست.»

۱۶۷ کیلومتر در سکوت مطلق
اما خالی از لطف نیست با برخی از رکوردهای او در این ورزش آشنا شویم: «برای من لذت پرواز همیشه بالاتر از آمار و ارقام بوده؛ شاید به همین خاطر تا مدتها اصلاً دستگاه ثبت مسیر نداشتم. با این حال در چهار سال گذشته، بیش از ۱۰۰ ساعت و ۱۰۰۰ کیلومتر پرواز را ثبت کردهام. طولانیترین و خاطرهانگیزترین تجربه من، پرواز انفرادی هفتساعته به مسافت ۱۶۷ کیلومتر بود. تیکآف از شیروان انجام شد، از آسمان خراسان شمالی و خراسان رضوی گذشتم و سرانجام در خاک استان سمنان به زمین نشستم. جالب اینکه سال قبل در همین مسیر شکست خورده بودم، اما با تحلیل جریانهای هوا برگشتم تا اینبار مسیر را تمام کنم. البته پروازهای مسافت یا همان کراسکانتری معمولاً گروهی انجام میشود، اما در این پرواز هفتساعته کاملاً تک و تنها بودم. وقتی به ارتفاع ۴۰۰۰ متری رسیدم، دیگر نه از آنتن موبایل و اینترنت خبری بود و نه حتی بیسیم به پایگاه زمینی میرسید. در آن نقطه فقط من بودم و زوزه ممتد باد که به پارچه بال میخورد. گاهی از میان مه غلیظ ابرها رد میشدم و برای چند لحظه جز سفیدی مطلق هیچچیز نمیدیدم و گاهی از فراز کوهستانهای بکر و خاموشی پرواز میکردم که تا فرسنگها هیچ نشانهای از بشر یا آبادی در آن وجود نداشت؛ تصویری وهمانگیز، باشکوه و در عین حال کمی ترسناک.»
فرود روی زمین و کمی بازجویی!
اما صحبت میرود سمت چالشهای این ورزش: «فرود آمدن در ناکجاآباد همیشه پر از غافلگیری است. در پروازهای مسافت، شما دقیقاً نمیدانید باد شما را به کدام روستا یا منطقه حفاظت شده میرساند! پیش آمده که بعد از فرود در مناطق دورافتاده، بلافاصله توسط نیروهای انتظامی و امنیتی بازداشت شدهام و چند ساعتی را در اتاقهای بازجویی گذراندهام. برای مأمورانی که ناگهان یک نفر را با چتر و تجهیزات از آسمان کف زمین میدیدند، ماجرا بسیار مشکوک به نظر میرسید. البته بعد از اینکه مدارک رسمی خلبانی، مجوزهای پرواز و لاگبوکها را بررسی میکردند، سوءتفاهم حل میشد و حتی کار به خوشوبش و چای داغ میکشید.»
همسفر با چندصد عقاب
اما کدام تجربه برای این خلبان پاراگلایدر جذابتر بوده است؟ «یکی از رویاییترین پروازهایم روی سد کارون بود؛ جایی که در بهار، آبی دریاچه با برف قلهها و سرسبزی کوهپایه تابلویی بینظیر میساخت. اما شگفتانگیزترین لحظه زمانی رقم خورد که ناگهان متوجه شدم وسط یک دسته چندصدتایی از عقابها در حال اوج گرفتن هستم. آنها جریان هوای گرم را پیدا کرده بودند و من درست در حلقه پروازشان بال میزدم؛ همزیستی بیکلام و باشکوهی که به هیچ کلمهای درنمیآید. البته، همیشه هم همه چیز باشکوه نیست؛ گاهی پرواز با موقعیتهای خندهدار و حتی کلافهکننده همراه است. یک بار مردی با تعجب و کنجکاوی از من پرسید: «تو چوپان کدام گله هستی؟!» و بار دیگر، در میان دو روستای همجوار که با هم اختلاف قدیمی داشتند، بر سر «محل فرود من» بحث و جدل بالا گرفت! من میان آنها مانده بودم و نمیدانستم چگونه یک فرودِ ساده، میتواند به جرقه یک دعوای قدیمی تبدیل شود».

پلی میان باشگاه و آسمان
اما رابطه دنیای فیتنس و پرواز در نوع خودش جالب است: «بسیاری تصور میکنند فیتنس و پاراگلایدر دو دنیای کاملاً جدا از هم هستند؛ یکی روی زمین و زیر وزنههای سنگین، و دیگری رها در دل باد. اما واقعیت این است که فیتنس بیش از آنکه از نظر فیزیکی به پروازم کمک کند، ذهن و سبک زندگیام را تربیت کرد. قاعده بنیادین فیتنس برای من دو کلمه است: نظم و پشتکار. در بدنسازی نمیتوانید فقط روزهایی که حال و حوصله دارید به باشگاه بروید و انتظار نتیجه معجزهآسا داشته باشید؛ باید به خواب کافی، تغذیه اصولی و استراحت دقیق پایبند بمانید و بارها به لذتهای گذرا «نه» بگویید. درست همین قاعده در آسمان هم حاکم است.»
ایمنی از رختخواب آغاز میشود!
«در هوانوردی، پرواز از لحظه تیکآف شروع نمیشود؛ پرواز شما از شب قبل و با کیفیت خوابتان آغاز میشود. خلبانی که خسته و کمخواب پای کوه بیاید، پیش از پریدن نیمی از تمرکزش را باخته است. پیش از پرواز باید با وسواس یک ساعتساز همهچیز را بازبینی کرد؛ از لاینها و صندلی گرفته تا چتر نجات و ابزارهای ناوبری. بارها دیدهام یک فراموشی کوچک، مثلاً جا گذاشتن یک بیسیم ساده، چطور میتواند یک پرواز ایمن را به گره ای کور و اضطرابآور بدل کند. برای من، این چکلیستهای طولانی کار اضافه نیستند؛ ستونهای ایمنی پروازند.»

معجزه کارهای کوچک و تکراری
«چه زیر هالتر سنگین باشید و چه در ارتفاع ۵۰۰۰ متری از سطح دریا، پیشرفت هرگز یکشبه اتفاق نمیافتد. در فیتنس سالها عرق میریزید تا بدنی کارآمد بسازید؛ در آسمان هم باید ساعتها و ماهها زمان بگذارید، اشتباه کنید، از خطاهایتان درس بگیرید و دوباره صبورانه به کوه برگردید. هر دو رشته یک درس بزرگ به من دادند: موفقیت واقعی حاصل یک انفجار یا کار خارقالعاده نیست؛ موفقیت از وفاداری به همین نظمهای کوچک و روتینهای روزمرهای ساخته میشود که شاید برای دیگران تکراری و خستهکننده به نظر برسند.»
پیش از بال گشودن، همسفر شوید!
برای ورود به این دنیا چه باید کرد: «همیشه به کسانی که شیفته آسمان هستند و برای ورود به دنیای خلبانی اشتیاق دارند، یک پیشنهاد ساده میدهم: قبل از آنکه وارد دورههای تخصصی شوید یا هزینهای برای تجهیزات بپردازید، دستکم یکبار پرواز تفریحی دونفره (تندم) با یک مربی باتجربه را امتحان کنید. در این پرواز نیازی به آموزش پیچیده ندارید؛ بال و هدایت در دستان مربی است و شما فرصت دارید حس رهایی، چرخش باد و معلق ماندن میان زمین و هوا را با تمام وجود لمس کنید. این پنجره کوتاهمدت به شما نشان میدهد آیا آسمان همان گمشدهای است که به دنبالش بودید یا خیر.»
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده
-
من توانستم، همه دختران ایران میتوانند
-
خطرسوء استفاده از خیابان
-
عراقیها همچنان علیه محاصره ایران
-
خوشبختانه فقط دوگل خوردیم
-
آزمون «تورم صفر» در پایتخت
-
ما و جام تهی از کلام مولانا
-
مولانا؛ قربانیِ بیخیالی
-
توهم جهان شمولی روان شناسی
-
شگرد عجیب باند کیف زنی برای محاصره اتوبوس های شهری!
-
رؤیای پرواز میان ابرها
-
راه تربیت«اسرائیل دوم»


