ایران و آمریکا؛ معادله پنج‌مجهولی

نویسنده: عماد سلیمانی

مترجم:

 رویارویی ایران و آمریکا به مرحله‌ای رسیده که دیپلماسی و تدارک نظامی همزمان پیش می‌روند. نامه‌نگاری لزوماً مقدمه توافق نیست و تحرکات نظامی نیز به‌تنهایی وقوع جنگ را قطعی نمی‌کند. مسئله اصلی، پیوند پنج متغیری است که می‌توانند مسیر بحران را تغییر دهند. در این وضعیت، به‌جای تعیین ساعت آغاز جنگ، باید دید چه عواملی محاسبه طرفین درباره هزینه حمله، امکان توافق و شرایط پایان درگیری را شکل می‌دهند.
نخست، فرصت عملیاتی است. دسترسی اطلاعاتی به اهداف انسانی یا مراکز حساس می‌تواند فاصله تصمیم سیاسی تا اقدام نظامی را کوتاه کند. بنابراین، حتی جریان داشتن مذاکرات نیز تضمین‌کننده توقف تدارک حمله نیست. اهمیت حفاظت اطلاعاتی در چنین شرایطی دوچندان می‌شود؛ زیرا ممکن است زمان عملیات را فرصت شناسایی هدف تعیین کند، نه پایان رسمی گفت‌وگوها. البته فرصت عملیاتی زمانی به حمله می‌انجامد که هزینه پاسخ، پذیرفتنی ارزیابی شود.
دوم، انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکاست. نیاز ترامپ به نمایش موفقیت می‌تواند انگیزه اقدام ایجاد کند، اما خطر جهش قیمت انرژی و گسترش جنگ، علیه همان هدف عمل می‌کند. عملیات مطلوب انتخاباتی باید دستاوردی سریع و قابل‌عرضه داشته باشد؛ حال‌آنکه پاسخ گسترده ایران می‌تواند این محاسبه را برهم بزند. انتخابات، از این منظر، هم محرک خطرپذیری است و هم عاملی برای احتیاط.
سوم، سرنوشت مذاکرات است. بسته‌شدن مسیر دیپلماسی می‌تواند نفوذ حامیان جنگ را افزایش دهد؛ در مقابل، توافق محدود ممکن است فرصتی برای کاهش فشار و تقویت توان کشور فراهم کند. ارزش توافق به آثار عملی آن وابسته است: چه تهدیدی کاهش می‌یابد، چه منابعی آزاد می‌شود و چه تعهدی قابلیت اجرا پیدا می‌کند؟ خرید زمان هنگامی دستاورد است که موقعیت کشور در پایان آن بهتر شده باشد.
چهارم، معادله قدرت در رژیم صهیونیستی است. نیاز به تشکیل دولت یا عبور از بحران داخلی می‌تواند بر محاسبات نتانیاهو اثر بگذارد. بااین‌حال، بحران سیاسی الزاماً به جنگ منتهی نمی‌شود؛ ممکن است انگیزه حمله را افزایش دهد، اما همزمان ظرفیت تحمل شکست یا درگیری طولانی را کاهش دهد.
پنجم، جنوب و تنگه هرمز است. نقطه تلاقی فشار نظامی و هزینه اقتصادی. هر برخورد دریایی می‌تواند به زنجیره‌ای از واکنش‌ها بینجامد که کنترل بحران را دشوارتر کند. این‎جا خطر، فقط تصمیم قبلی برای جنگ نیست؛ تشدید ناخواسته درگیری نیز اهمیت دارد.وجه مشترک این متغیرها، رقابت بر سر کنترل فرجام جنگ است. اگر واشنگتن تصور کند می‌تواند ضربه‌ای محدود بزند و سپس پایان درگیری را اعلام کند، احتمال خطرپذیری افزایش می‌یابد. باید از فرصت پیش‌رو برای تقویت هرچه بیشتر بازدارندگی استفاده کنیم؛ زیرا هرقدر دشمن به امکان حمله‌ای محدود و مهار پیامدهای آن مطمئن‌تر باشد، احتمال اقدامش بیشتر می‌شود. باید برای او روشن شود که آغاز حمله، به معنای در اختیار داشتن زمان، جغرافیا و شرایط پایان جنگ نخواهد بود.
10 صفحه اول