اگر هدف دشمن اخلال در محاسبات است، این خطا در کدام رفتارها و تصمیم‌های مسئولان بروز می‌یابد؟

آن سوی موشک‌ها؛ نبرد بر سر محاسبات

نویسنده:

مترجم:

پیام اخیر رهبر انقلاب را می‌توان تاکیدی  بر  جابه‌جایی کانون توجه از «صحنه درگیری» به «اتاق تصمیم‌گیری» دانست. در نگاه ایشان، مسئله اصلی جنگ ترکیبی صرفاً حمله نظامی، عملیات رسانه‌ای یا فشار اقتصادی نیست؛ بلکه هدف نهایی دشمن، اختلال در فرایند ادراک و محاسبه است. به بیان دیگر، آنچه باید مورد اصابت قرار گیرد نه زیرساخت‌ها، بلکه دستگاه تشخیص واقعیت در جامعه و حاکمیت است.در جنگ‌های کلاسیک، پیروزی زمانی حاصل می‌شد که توان رزمی طرف مقابل از بین برود؛ اما در جنگ ترکیبی، موفقیت زمانی رقم می‌خورد که طرف مقابل واقعیت را آن‌گونه که هست نبیند. از این منظر، «خطای محاسباتی» مهم‌ترین محصول عملیات شناختی دشمن است. زیرا هرگاه تصمیم‌گیران از ارزیابی دقیق محیط، ظرفیت‌های خود، توان دشمن و وضعیت جامعه فاصله بگیرند، عملاً بخشی از اهداف دشمن بدون هزینه نظامی محقق شده است.نکته مهم آن است که خطای محاسباتی لزوماً از ضعف یا کمبود اطلاعات ناشی نمی‌شود؛ بلکه اغلب نتیجه غلبه روایت بر واقعیت است. هنگامی که تصمیم‌گیر به جای مشاهده مستقیم واقعیت، از پشت عینک روایت‌های هیجانی، جناحی یا رسانه‌ای به محیط نگاه کند، محاسبات او دچار انحراف می‌شود. در چنین شرایطی، نه خوش‌بینی افراطی نشانه قدرت است و نه بدبینی افراطی نشانه واقع‌بینی؛ هر دو می‌توانند محصول یک اختلال ادراکی باشند.از همین زاویه، تأکید رهبر انقلاب بر مقابله با یأس، تردید و بدگمانی، صرفاً یک توصیه اخلاقی یا فرهنگی نیست؛ بلکه بخشی از الزامات امنیت ملی در عصر جنگ شناختی است. زیرا یأس، توان تصمیم‌سازی را کاهش می‌دهد؛ تردید، سرعت تصمیم‌گیری را مختل می‌کند؛ و بدگمانی، سرمایه اجتماعی لازم برای اجرای تصمیمات را از بین می‌برد. دشمن نیز دقیقاً از همین مسیر تلاش می‌کند میان واقعیت‌های میدانی و برداشت مسئولان و مردم شکاف ایجاد کند.پیام راهبردی این هشدار آن است که در شرایط پیچیده امروز، مهم‌ترین سرمایه کشور نه صرفاً تجهیزات و منابع مادی، بلکه «دقت در محاسبه» است. نظام تصمیم‌گیری زمانی می‌تواند در برابر فشارهای ترکیبی مقاومت کند که نه دچار خودکم‌بینی شود و نه گرفتار خودبزرگ‌بینی. اگر خطای محاسباتی را به معنای فاصله گرفتن دستگاه تصمیم‌گیری از واقعیت‌های عینی بدانیم، می‌توان نمودهای آن را در چند حوزه مهم و اثرگذار مشاهده کرد؛
۱.  خطای محاسباتی در ارزیابی توان نظامی خود و دشمن:یک سوی این خطا، بزرگ‎نمایی قدرت دشمن و القای ناتوانی مطلق خودی است؛ این که گفته شود دشمن می‌تواند در مدت کوتاهی همه ظرفیت‌های دفاعی کشور را از بین ببرد و امکان مقابله وجود ندارد. سوی دیگر، کوچک‌انگاری دشمن و تصور پیروزی آسان و کم‌هزینه است؛ گویی با یک اقدام محدود می‌توان موازنه قدرت را به‌طور کامل تغییر داد. هر دو نگاه، تصمیم‌گیری را از واقعیت‌های میدانی و محاسبات دقیق دور می‌کنند.
۲. خطای محاسباتی در ارزیابی خسارات و پیامدهای جنگ:برخی با اغراق در خسارات، تصویری از فروپاشی و ناتوانی کامل ارائه می‌دهند و برخی دیگر با عادی‌سازی آسیب‌ها، ضرورت جبران و بازسازی را نادیده می‌گیرند. نتیجه هر دو رویکرد، فاصله گرفتن دستگاه تصمیم‌گیری از واقعیت و اختلال در مدیریت صحیح جنگ است.
۳. خطای محاسباتی در ارزیابی افکار عمومی:برخی مسئولان هر مطالبه و نارضایتی اجتماعی را صرفاً به عملیات دشمن تقلیل می‌دهند و از دیدن مسائل واقعی جامعه بازمی‌مانند. در مقابل، عده‌ای هر اعتراض یا انتقاد را نشانه فروپاشی سرمایه اجتماعی و بحران فراگیر تلقی می‌کنند. هر دو برداشت، فهم دقیق جامعه و تصمیم‌سازی مؤثر را مختل می‌کند.
۴. خطای محاسباتی در حوزه دیپلماسی و روابط خارجی:یک خطا، تصور حل همه مشکلات از طریق توافق و اتکا به بازیگران خارجی است و خطای مقابل، نادیده گرفتن کامل فرصت‌های دیپلماتیک و تلقی همه بازیگران بین‌المللی به‌عنوان دشمنان غیرقابل تعامل. نتیجه هر دو، محروم شدن کشور از تصمیم‌گیری واقع‌بینانه و مبتنی بر منافع ملی است.
10 صفحه اول