داستان بلندِ کوتاهقامتان!
گفتوگوبا آقای مهدی ابراهیمی کارآفرین55 سالهای که ده سال است رستورانی را مخصوص افراد کوتاه قامت تاسیس کرده استنویسنده: کوثر ارزانی | خبرنگار
مترجم:
به اطراف خود که نگاه میکنیم، گاهی افرادی را می بینیم که از بدوتولد قد وقامت متفاوتی نسبت به دیگران داشتند. قصه این رستوران ازهمین تفاوتها شروع میشود؛اما به امید وارادهای آهنین ختم میشود.جایی که آنها نه برای نمایش خود بلکه به عنوان افرادی توانمند پشت میزها میایستند تا با تلاش خودشان ایستادگی را چاشنی غذاهایشان کنند. افرادی که قدشان ازما کوتاهتر است اما برای ساختن آینده واثبات تواناییهایشان قدمهای بزرگی برداشتهاند.درادامه گفتوگوی ما با آقای ابراهیمی را میخوانید که صاحب این رستوران هستند.

اشتغالزایی برای افرادآسیبپذیرجامعه
ازآقای ابراهیمی درباره هدف اصلی ایشان ازتاسیس رستوران کوتاهقامتان وچگونگی شکلگیری این ایده پرسیدیم، وی گفت: «رستوران سنتی کوتاهقامتان را حدود ده سال پیش راهاندازی کردیم. با هدف کارآفرینی واشتغالزایی برای افرادآسیبپذیر جامعه که شرایط کوتاهی قامت دارند.بچههایی که شرایط کوتاهی قد دارند درجامعه به مراتب خیلی کم برایشان کارپیدا میشود و برای همین تصمیم گرفتم که فضای اشتغالزایی را فراهم کنم. البته ناگفته نماندکه دراین راه سختیهای زیادی را تحمل کردم. چون خیلیها به ما اعتماد نداشتند وسرمایه آنچنانی هم نداشتیم. ولی چون که به کارخودمان اعتماد وایمان داشتیم این کاررا پیگیری کردیم و انجام دادیم. خدا را شکربه لطف مردم توانستیم پس ازسالها موفق شویم. جالب است بدانید که خیلی از بچههایی که اینجا مشغول به کارمیشوند ازشهرستانهای مختلف هستند. نیروداریم ازسیستان وبلوچستان شهرستان خاش، ازمشهد یا ازقم آمده به خاطراین که درشهرخودشان شرایط اشتغال برایشان فراهم نبوده و به ما مراجعه کردهاند. قاعدتاً این یک ضعفی هست که مسئولان باید به آن رسیدگی کنند وگرنه قطعا اگرکسی درشهرخودش برایش شرایط اشتغال فراهم باشد، هیچوقت2هزارکیلومتر نمیآید برای پیدا کردن کار دریک شهر دور. البته ما اینجا را فراتر ازیک رستوران و به چشم محیطی فرهنگی، اجتماعی، هنری میبینیم که خانه همه ماست.»
ازدواج کارکنان با یکدیگر و به کمک مردم
مدیر رستوران در ادامه میگوید:«درطول این ده سال ۶ تا ازدواج داشتیم؛ یعنی بچهها ازشهرستانهای مختلف آمدند اینجا مشغول به کارشدند و با هم آشنا شدند، ازدواج کردند. رفتند سر خانه و زندگی خودشان.» آقا مهدی ازخاطره ازدواج دونفراز نیروهایش گفت که با کمک مشتریها همه جهزیهشان و تدارکات ازدواجشان فراهم شد، درادامه اوگفت:«روزهای اول بود که دونفرازکرمان آمده بودند، آقایی ازکرمان آمده بود که بعد از دوسال با یکی ازخانمهای مجموعه آشنا شدند و با هم ازدواج کردند. همه ما رفتیم پای عقد ومراسم جهیزیهشان هم با کمک چند تا ازخیران ودوستانی که دستشان به دهانشان میرسید آماده کردیم. برای همین اینجا به نظرمن مجموعهای است که بیشترکارفرهنگی میکند تا کارخدماتی. کار خدماتی درمرحله بعدی است. البته مردم به چشم رستوران میآیند اینجا و تمام این سالها سعی کردهایم نگاه مردم را به بچههایی که شرایط خاص دارند وآسیبپذیرهستند درجامعه عوض کنیم، تا به جای اینکه درجامعه بچههای ما را با انگشت نشان دهند ومسخره کنند، اینجا با چشم خودشان و ازنزدیک نوع فعالیت و نوع خدمات رسانی آنها را ببینند که با این شرایط فیزیکی چطورزحمت میکشند. با وجود اینکه خیلیها هستند که شرایط عادی فیزیکی دارند ولی متاسفانه درجامعه بیکار هستند وازپدرومادرشان توقع دارند که به آنها کمک کنند. مجموعه رستوران سنتی کوتاهقامتان جایی است برای بیرون آمدن ازانزوا وگوشهگیری این بچهها و جدا شدن ازآن خلوتی که ممکن است خیلی وقتها به خاطررفتاراشتباه برخی به آن پناه ببرند.»

درهراستان
یک شعبه!
ازاین کارآفرین نمونه درباره اهدافی که درآینده داشت پرسیدم و اوپاسخ داد: «امیدوارم شرایطی فراهم بشود تا بتوانیم درهراستان یک شعبه رستوران بزنیم و بچههای کوتاه قامت را مشغول به کار کنیم تا بچهها مجبورنباشند چند هزارکیلومترراه دور را بیایند، آن هم دریک شهرغریب. البته با توجه به اینکه آشپزخانه خیلی شرایطش بحرانی است،آب وآب جوش، دیگ، منقل وشرایط خاصی دارد برای همین ما سعی کردیم ازبچههای بلند قامت به صورت حمایتی وکمکی استفاده بکنیم، ولی یکی دوتا از بچههای خودمان هم درآشپزخانه مشغول به کار هستند.»
نگرانی بیمورد مردم
ازآقای ابراهیمی درباره واکنش مردم و مشتریان پرسیدم، او گفت: «تا الان بازخورد مشتریها خیلی خوب بوده است. قاعدتاً با توجه به تصورمردم نسبت به بچههای ما فکرمیکردند نتوانند ازپس کارها بربیایند.روزهای اول بچههای ما را ناتوان میدیدند دراینکه بتوانند به صورت کامل خدماترسانی کنند. مخصوصاً وقتی سماورزغالی یا آبجوش را میبردند مشتریها اغلب نگران بودند که خدای نکرده این آبجوش دست و پای خودشان وزن وبچههایشان را بسوزاند. ولی وقتی توانمندی و پتانسیل بچهها را میبینند لذت میبردند و اعتمادشان به بچههای ما بیشترمیشود، تا جاییکه ما یک چیزی حدود ۱۰- ۱۵ نفر از بچههایمان به واسطه مشتریان درشغلهایی که خودشان داشتند مشغول به کارشدند و دوسه تا از بچه ها درشرکتهای کامپیوتری مشغول شدند. انگارکه اینجا شده سکوی پرتاب بچهها.»
قاشق مهربانی
ازاو پرسیدیم جالبترین خاطره این ده سال چه بوده است که پاسخ داد: «یک شب من دیدم بچهها میگویند آقای ابراهیمی یک آقایی با شما کاردارد. بعد دیدم یک خانم وآقایی با جعبه شیرینی و دسته گل آمده بودند. آن آقا گفت: من پسری دارم که درخانه فقط صرفاً مصرفکننده بود وتوقع داشت که همه چیز همیشه آماده باشد، ولی وقتی که آمد اینجا ودید بچهها با این شرایط فیزیکی دارند کارمیکنند، به رگ غیرتش برخورد و از فردا مشغول به کارشد وبه دنبال کاررفت. به من و مادرش هم گفت: برای من این محیط یک درس بود وازآن شبی که به رستوران شما آمدیم تصمیم گرفت تلاش کند و روی پاهای خودش بایستد. البته ما ازاین خاطرات زیاد داشتیم. بهطور مثال ما اینجا قاشق مهربانی راه انداختیم، یعنی توسط خود مشتریها غذا تهیه میکردیم ومیشمردیم و به خود افرادی که درسطح خیابان کارتنخواب و بی سرپناه هستند غذا میدادیم».

اشتغالزایی برای افرادآسیبپذیرجامعه
ازآقای ابراهیمی درباره هدف اصلی ایشان ازتاسیس رستوران کوتاهقامتان وچگونگی شکلگیری این ایده پرسیدیم، وی گفت: «رستوران سنتی کوتاهقامتان را حدود ده سال پیش راهاندازی کردیم. با هدف کارآفرینی واشتغالزایی برای افرادآسیبپذیر جامعه که شرایط کوتاهی قامت دارند.بچههایی که شرایط کوتاهی قد دارند درجامعه به مراتب خیلی کم برایشان کارپیدا میشود و برای همین تصمیم گرفتم که فضای اشتغالزایی را فراهم کنم. البته ناگفته نماندکه دراین راه سختیهای زیادی را تحمل کردم. چون خیلیها به ما اعتماد نداشتند وسرمایه آنچنانی هم نداشتیم. ولی چون که به کارخودمان اعتماد وایمان داشتیم این کاررا پیگیری کردیم و انجام دادیم. خدا را شکربه لطف مردم توانستیم پس ازسالها موفق شویم. جالب است بدانید که خیلی از بچههایی که اینجا مشغول به کارمیشوند ازشهرستانهای مختلف هستند. نیروداریم ازسیستان وبلوچستان شهرستان خاش، ازمشهد یا ازقم آمده به خاطراین که درشهرخودشان شرایط اشتغال برایشان فراهم نبوده و به ما مراجعه کردهاند. قاعدتاً این یک ضعفی هست که مسئولان باید به آن رسیدگی کنند وگرنه قطعا اگرکسی درشهرخودش برایش شرایط اشتغال فراهم باشد، هیچوقت2هزارکیلومتر نمیآید برای پیدا کردن کار دریک شهر دور. البته ما اینجا را فراتر ازیک رستوران و به چشم محیطی فرهنگی، اجتماعی، هنری میبینیم که خانه همه ماست.»
ازدواج کارکنان با یکدیگر و به کمک مردم
مدیر رستوران در ادامه میگوید:«درطول این ده سال ۶ تا ازدواج داشتیم؛ یعنی بچهها ازشهرستانهای مختلف آمدند اینجا مشغول به کارشدند و با هم آشنا شدند، ازدواج کردند. رفتند سر خانه و زندگی خودشان.» آقا مهدی ازخاطره ازدواج دونفراز نیروهایش گفت که با کمک مشتریها همه جهزیهشان و تدارکات ازدواجشان فراهم شد، درادامه اوگفت:«روزهای اول بود که دونفرازکرمان آمده بودند، آقایی ازکرمان آمده بود که بعد از دوسال با یکی ازخانمهای مجموعه آشنا شدند و با هم ازدواج کردند. همه ما رفتیم پای عقد ومراسم جهیزیهشان هم با کمک چند تا ازخیران ودوستانی که دستشان به دهانشان میرسید آماده کردیم. برای همین اینجا به نظرمن مجموعهای است که بیشترکارفرهنگی میکند تا کارخدماتی. کار خدماتی درمرحله بعدی است. البته مردم به چشم رستوران میآیند اینجا و تمام این سالها سعی کردهایم نگاه مردم را به بچههایی که شرایط خاص دارند وآسیبپذیرهستند درجامعه عوض کنیم، تا به جای اینکه درجامعه بچههای ما را با انگشت نشان دهند ومسخره کنند، اینجا با چشم خودشان و ازنزدیک نوع فعالیت و نوع خدمات رسانی آنها را ببینند که با این شرایط فیزیکی چطورزحمت میکشند. با وجود اینکه خیلیها هستند که شرایط عادی فیزیکی دارند ولی متاسفانه درجامعه بیکار هستند وازپدرومادرشان توقع دارند که به آنها کمک کنند. مجموعه رستوران سنتی کوتاهقامتان جایی است برای بیرون آمدن ازانزوا وگوشهگیری این بچهها و جدا شدن ازآن خلوتی که ممکن است خیلی وقتها به خاطررفتاراشتباه برخی به آن پناه ببرند.»

درهراستان
یک شعبه!
ازاین کارآفرین نمونه درباره اهدافی که درآینده داشت پرسیدم و اوپاسخ داد: «امیدوارم شرایطی فراهم بشود تا بتوانیم درهراستان یک شعبه رستوران بزنیم و بچههای کوتاه قامت را مشغول به کار کنیم تا بچهها مجبورنباشند چند هزارکیلومترراه دور را بیایند، آن هم دریک شهرغریب. البته با توجه به اینکه آشپزخانه خیلی شرایطش بحرانی است،آب وآب جوش، دیگ، منقل وشرایط خاصی دارد برای همین ما سعی کردیم ازبچههای بلند قامت به صورت حمایتی وکمکی استفاده بکنیم، ولی یکی دوتا از بچههای خودمان هم درآشپزخانه مشغول به کار هستند.»
نگرانی بیمورد مردم
ازآقای ابراهیمی درباره واکنش مردم و مشتریان پرسیدم، او گفت: «تا الان بازخورد مشتریها خیلی خوب بوده است. قاعدتاً با توجه به تصورمردم نسبت به بچههای ما فکرمیکردند نتوانند ازپس کارها بربیایند.روزهای اول بچههای ما را ناتوان میدیدند دراینکه بتوانند به صورت کامل خدماترسانی کنند. مخصوصاً وقتی سماورزغالی یا آبجوش را میبردند مشتریها اغلب نگران بودند که خدای نکرده این آبجوش دست و پای خودشان وزن وبچههایشان را بسوزاند. ولی وقتی توانمندی و پتانسیل بچهها را میبینند لذت میبردند و اعتمادشان به بچههای ما بیشترمیشود، تا جاییکه ما یک چیزی حدود ۱۰- ۱۵ نفر از بچههایمان به واسطه مشتریان درشغلهایی که خودشان داشتند مشغول به کارشدند و دوسه تا از بچه ها درشرکتهای کامپیوتری مشغول شدند. انگارکه اینجا شده سکوی پرتاب بچهها.»
قاشق مهربانی
ازاو پرسیدیم جالبترین خاطره این ده سال چه بوده است که پاسخ داد: «یک شب من دیدم بچهها میگویند آقای ابراهیمی یک آقایی با شما کاردارد. بعد دیدم یک خانم وآقایی با جعبه شیرینی و دسته گل آمده بودند. آن آقا گفت: من پسری دارم که درخانه فقط صرفاً مصرفکننده بود وتوقع داشت که همه چیز همیشه آماده باشد، ولی وقتی که آمد اینجا ودید بچهها با این شرایط فیزیکی دارند کارمیکنند، به رگ غیرتش برخورد و از فردا مشغول به کارشد وبه دنبال کاررفت. به من و مادرش هم گفت: برای من این محیط یک درس بود وازآن شبی که به رستوران شما آمدیم تصمیم گرفت تلاش کند و روی پاهای خودش بایستد. البته ما ازاین خاطرات زیاد داشتیم. بهطور مثال ما اینجا قاشق مهربانی راه انداختیم، یعنی توسط خود مشتریها غذا تهیه میکردیم ومیشمردیم و به خود افرادی که درسطح خیابان کارتنخواب و بی سرپناه هستند غذا میدادیم».
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


