فرمول مهار فرسایشِ روان

پایش سلامت روان 31 استان کشور نتایج نگران‌کننده‌ای برای شهروندان کلان‎شهرها داشته است، به‌طور مثال یک پنجم تهرانی‌ها اضطراب زیادی را تجربه می‌کنند؛ در این پرونده به زمینه‌ها، پیامدها و راهکارهای این موضوع پرداختیم

نویسنده: سید مصطفی صابری  |  روزنامه‌نگار

مترجم:

صبح زود در واگن‌های متروی تهران، یا پشت ترافیک گره‌خورده مرکز شهر مشهد و... ریتم زندگی شهری با سرعتی مکانیکی جریان دارد؛ اما زیر این تکاپوی بی‌پایان، نوعی خستگی و فرسایش جدی روان جا خوش کرده است. چشم‌ها به صفحه‌های تلفن همراه دوخته شده تا تازه‌ترین نوسانات قیمت ارز، طلا یا اخبار تحولات سیاسی و منطقه‌ای را رصد کنند؛ اخباری که حتی پیش از آغاز روز کاری، ضربان قلب را بالا می‌برند. 
به‎تازگی خبری منتشر شد مبنی بر این‌که تمام ٣١ استان کشور در طرح سنجش سلامت روان شرکت کردند و مطلوب‌ترین وضعیت برای استانی است که کمترین درصد افراد دارای اضطراب (پرخطر) را داشته باشد. آمارهای به‌دست آمده نشان می‌دهد در استان‌های پرجمعیت و شهرهای بزرگ میزان آسیب روانی زیاد است. به‌طور مثال یک‌پنجم تهرانی‌ها اضطراب زیادی دارند و از بین این گروه، فقط بخش کمی مایل هستند که مشکل خود را به‌صورت جدی پیگیری کنند. پس از تهران نوبت به خراسان رضوی می‌رسد. این آمار در ظاهر چیزی شبیه تعداد مبتلایان به ویروس سرماخوردگی و... است؛ اما پیامدهای آن برای فرد و جامعه بیشتر از بیماری جسم است. این آمارها تصویر جامعه‌ای است که در حالت آماده‌باش مداوم زیست می‌کند. شهروندان کلان‌شهرها، کنشگرانی جان‌سخت هستند در محاصره ترافیک‌های فرسایشی، آلودگی هوا، جهش هزینه‌های اجاره‌بها و سایه سنگین بی‌ثباتی‌های اقتصادی و اخبار تلخ حاکی از احتمال تجاوز دشمن خارجی. حال دربرابر این فرسایش فراگیر، پرسش‌هایی اساسی پیش روی ماست: چرا کلان‌شهرهایی که بالاترین بار تنش را تحمل می‌کنند، کمترین انگیزه را برای درمان بالینی نشان می‌دهند؟ و مهم‌تر از همه، چگونه می‌توان پیش از آن‌که این اضطراب به فرسودگی کامل کارکردهای زیستی و اجتماعی بینجامد، آن را مهار و بازتعریف کرد؟ 



سلامت روان؛ سوخت حفظ «عاملیت»
سلامت روان در دنیای امروز، دیگر نه نوعی ژست لوکس‌، بلکه سرمایه استراتژیک هر انسان برای زیستن و ادامه دادن است. برخلاف تصور رایج، سلامت روان صرفاً «فقدان اختلال» نیست؛ بلکه وضعیتی از توانمندی است که به فرد اجازه می‌دهد ظرفیت‌های خود را بشناسد، تنش‌های معمول زندگی را مدیریت کند و در محیط اجتماعی و شغلی، خلاقانه و بارور عمل کند. در مقابل، اضطراب مزمن، مانند پارازیتی مداوم روی خط ارتباطی ذهن با واقعیت عمل می‌کند. وقتی اضطراب بر روان چنبره می‌زند، بخش بزرگی از انرژی حیاتی فرد به جای صرف شدن برای رشد، خلاقیت و حل مسائل، صرف «بقا» و «بررسی ترس‌ها» می‌شود. ما برای این‌که نسخه بهتری از خودمان باشیم، «عاملیت» خود را حفظ کنیم و در زندگی شهری، صرفاً مهره‌ای منفعل در ماشین ترافیک، تورم و... نباشیم، به سلامت روان نیاز داریم. اضطراب، دست‌وپای رشد را می‌بندد؛ در محیط کار، قدرت تصمیم‌گیری را کاهش می‌دهد و در کانون خانواده، پیوندهای عاطفی را به واسطه خستگی و زودرنجی، شکننده می‌کند. 


زمینه‌های فرسایش سلامت روان جامعه
اگر اضطراب را نه یک خطای فردی، بلکه «واکنش طبیعی به یک وضعیت غیرطبیعی» بدانیم، برای درک ریشه‌های آن باید به کالبد شهر نگاه کنیم. بخش زیادی از اضطراب امروز کلان‌شهرهای ما، محصول فرسایش زندگی است. ما در شرایطی زندگی می‌کنیم که در آن، هزینه‌های مسکن و تورم مهارناپذیر، امنیت روانی را از خانواده‌ها ربوده است. کلان‌شهرها، با هیاهوی زیاد، ترافیک‌های کمرشکن، هزینه‌های بالای حمل و نقل و خدمات ضعیف ناوگان عمومی، نبود پارک‌های موضوعی برای نوجوانان، هزینه بالای اوقات فراغت کودکان، نبود سرگرمی ارزان و در دسترس برای خانواده‌ها، آلودگی هوا و... به یک ماشین تولید تنش بدل شده است. وقتی شهروند برای گذران ساده‌ترین امور معیشتی، باید تمام انرژی شناختی خود را صرف محاسبات همیشگی کند، ذهنش در وضعیت اضطرار دائمی قفل می‌شود، صحبت، همدلی، همدردی، دید و بازدید و... کاهش می‎یابد و یا کیفیت لازم را ندارد چون ذهن افراد جای دیگری است.   این استهلاک ذهنی، روندی پیوسته و روزمره است که فرد را از درون نگران می‌کند.
در کنار این موارد، بخش زیادی از وزن اضطراب امروز جامعه، ناشی از سایه اخبار مربوط به تجاوز احتمالی دشمن است. حتی اگر جنگی در کار نباشد، همین احتمال هم کارکردی مشابه دارد و بخش زیادی از مردم را در تعلیقی آزاردهنده قرار می‌دهد که باعث اضطراب است چون امکان پیش‌بینی‌پذیری زندگی را به صفر می‌رساند. این ترکیب دوگانه، باعث شده است که حتی وقتی فرد به خانه بازمی‌گردد، نتواند به آرامش برسد؛ چراکه محیط کلان‌شهر و شرایط زندگی امکان «بازیابی» را از او سلب کرده؛ بماند که خیلی از خانه‌ها با متراژ پایین و... فقط خوابگاه هستند و فرد بعد از ساعات طولانی کار فقط برای خواب به آن پناه می‌برد.  
​​​​​​​

نقشه گذار از بحران
اما ما به عنوان مردم حتی اگر همه مشکلات باشد و کسی هم به فکرمان نباشد، نباید به انفعال تن دهیم. بخش زیادی از راهکار برون‌رفت از اضطراب و تامین سلامت روان در دستان خود ماست؛ در بازسازی «همبستگی‌های خرد». به‌طور مثال وقتی سیاست‌های کلان، پیوندهای اجتماعی را فرسوده کرده، «همسایگی» و «انجمن‌های محلی» قدرتمندترین سپرِ روانی هستند. بازسازی شبکه‌های حمایتی در سطح محله و خانواده، ایجاد «مکان‌های سوم» برای گفت‌وگو و کاهش ایزولاسیون فردی، گام مهمی برای خروج از انزوا و اضطراب است. البته این‌ها به معنای انکار واقعیت نیست، بلکه به معنای انتخاب آگاهانه برای محدود کردن بمباران خبری، تمرکز بر روابط نزدیک و یافتن معنا در فعالیت‌های جمعی است. ما باید یاد بگیریم که در دل توفان‌های زندگی به‌خصوص در کلان‎شهرها، جزیره‌های آرامش خودمان را در پیوند با دیگران بسازیم.
تاکید بر این موضوع به معنای سلب مسئولیت از نهادهای دولتی و حاکمیتی نیست؛ بلکه به‌معنای آن است که بتوانیم دست به کار شویم و برای حال خوب خودمان و دیگران کاری انجام دهیم. وگرنه ساختارها باید در پی اصلاح شرایط باشند؛ این‌که بخش زیادی از جامعه شهری هم در سلامت روان دچار چالش است و هم نتایج پیمایشی ملی نشان می‌دهد که دنبال رفع آن هم نیستند یعنی باید خدمات مرتبط با سلامت روان را از کالایی لوکس به چیزی شبیه بیمه پایه درمانی تغییر دهیم، چرا که اگر ساختارها فوراً برای دسترسی ارزان و همگانی به خدمات مشاوره و روان‌درمانی در مناطق پرجمعیت چاره‌ای نیندیشند، هزینه‌های پنهان این اضطراب‌ها شامل کاهش بهره‌وری، فروپاشی خانواده‌ها و ... چندین برابر هزینه‌های پیشگیری خواهد بود. 
10 صفحه اول