مذاکره اقتصادی با آمریکا
عقبنشینی یا قطعهای از پازل توسعه ایران در جهان پرآشوب؟نویسنده: محمد حقگو
مترجم:
گاهی یک جمله، بیش از آنکه حامل یک پیشنهاد مشخص باشد، پرده از یک جابهجایی عمیق در منطق سیاستگذاری برمیدارد. اشاره اخیر به امکان طرح منافع اقتصادی مشترک میان ایران و آمریکا ـ آن هم در حوزهای بهشدت حساس مانند نفت و گاز ـ از همین جنس بود؛ جملهای که نه بهخاطر جزئیاتش، بلکه بهدلیل زمان طرح، طرف مقابل و پیشفرضهای نهفته در آن بهسرعت خبرساز شد. برای منتقدان، این عبارت نشانهای از عقبنشینی تلقی شد و برای موافقان، تلاشی حسابشده برای بازتعریف بازی توسعه در جهانی پرتنش. اما این جمله دقیقاً چه مفروضاتی را به چالش میکشد و چرا حالا مطرح شده است؟
جملاتی که به شدت جنجالی شد
به گزارش خراسان، قنبری معاون دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه که در تیم مذاکرات ایران با آمریکا نیز حضور دارد، در روزهای اخیر گفت: منافع مشترک در حوزههای نفت و گاز، میادین مشترک، سرمایهگذاریهای معدنی و حتی خرید هواپیما در متن مذاکرات گنجانده شده است. این سخنان که چند جمله بالا، بخش مهم آن را شکل می دهد، کافی بود تا فضای رسانهای ایران پیرامون این مسئله داغ شود.
از یکسو، کسانی که آن را عقبنشینی، سازش یا تکرار مسیرهای شکستخورده گذشته دانستند.
از سوی دیگر، کسانی که گفتند «اقتصاد راه خودش را میرود» و سیاست دیر یا زود مجبور به تطبیق با آن است.
اما شاید بتوان گفت مسئله، نه در خودِ مذاکره، بلکه در معنایی باشد که پشت آن پنهان شده نهفته است. معنایی که اگر درست فهم نشود، یا به سادهسازی خطرناک و یا به هیجان بی پشتوانه خواهد رسید.
در واقع سوال اصلی این نیست که «آیا ایران با آمریکا حرف میزند یا نه؟»، بلکه این است که ایران در جهان امروز، چگونه میخواهد توسعه خودش را ممکن کند؟
آن هم در جهانی که شرایط آن بهطرز محسوسی با حتی چند سال قبل تفاوت دارد؛ جهانی که در آن بازی قدیمی مؤلفههای سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیک دیگر پاسخگو نیست و خبری از نظم قابل پیشبینی دهههای گذشته نیست. بازارهای آزادِ تضمینشده، مصرفکنندگان همیشه آماده و زنجیرههای تأمین امن، یکییکی فرو ریختهاند.
در چنین جهانی، آمریکا بازارش را به ابزار فشار بدل کرده و از تعرفههای وارداتی حداکثر بهرهبرداری سیاسی ـ اقتصادی را میکند؛ اروپا مرزهای جدید (کربنی، استانداردی و سیاسی) میکشد و چین بیش از هر زمان، به ثبات و کاهش ریسک میاندیشد.
این تحولات یک پیام روشن دارند: توسعه دیگر فقط به «تولید» گره نخورده، بلکه به بازارِ قابل اتکا وابسته است؛ همان گزاره قدیمی که امروز معنای تازهای یافته: عرضه، متوقف بر تقاضاست.
توسعه بدون بازار بزرگ، یک توهم است
این مدعا را میتوان در تجربههای جهانی اخیر در حوزه فقرزدایی مشاهده کرد؛ همان پدیدهای که به گفته رئیس مجلس، اکنون بیش از یکسوم خانوارهای ایرانی را درگیر کرده است. تقریباً همه تجربههای موفق فقرزدایی در جهان، یک نقطه مشترک دارند:«فرمول خروج از فقر از مسیر صنایع کاربر و دسترسی به بازار بزرگ و پایدار میگذرد.»این یعنی کشوری که میخواهد با رشد اشتغال روبه رو شود، فقر را کاهش دهد و به رشد پایدار دست پیدا کند، نمیتواند بدون دسترسی به بازاری با دهها و بلکه صدها میلیون نفر تقاضای مؤثر موفق شود.
برای ایران، با توجه به محدودیتهای سیاسی و لجستیکی، این بازار نه در غرب دوردست، بلکه در منطقه پیرامونی تعریف میشود؛ آسیای غربی، قفقاز، آسیای مرکزی و مسیرهای شمال–جنوب. با این حال، این بازار یک شرط حیاتی دارد: امنیت؛ اما نه فقط برای بقا.سالهاست که امنیت در ادبیات رسمی ایران، بیشتر با «دفع تهدید» تعریف میشود. اما در جهان امروز، امنیت یک کارکرد تازه پیدا کرده است: ضمانت تقاضا. بازاری که ناامن شود، شوک ببیند یا دایم در معرض بحران باشد، قدرت خریدش فرو میریزد و بهتدریج از دست میرود.
نقد تجربه گذشته؛
امنیت بود، بازار نماند
برخی کارشناسان به تجربهای ناموفق در سالهای گذشته اشاره میکنند؛ تجربهای که در آن تمرکز بر ایجاد امنیت، بدون پیوند مؤثر با چرخه اقتصادی و تجاری دنبال شد. نتیجه آن بود که اگرچه در برخی مقاطع، سطحی از ثبات امنیتی ایجاد شد، اما این ثبات نتوانست به قدرت خرید پایدار و بازار قابل اتکا تبدیل شود.
کشورهایی که با کسری مزمن حساب جاری مواجه بودند یا اقتصادشان بر گردشگری، خدمات و واردات متکی بود، بدون بازسازی چرخه تقاضا، عملاً به بازارهای ناپایدار بدل شدند. پیامد این وضعیت، صادرات ناپایدار ایران و از دست رفتن فرصتی بود که میتوانست با اتکا به ظرفیتهای منطقهای، به توسعه اقتصادی منجر شود.
نقطه چرخش؛ وقتی «شرایط بحرانی» خودش برنامه توسعه میشود!
در دل همین بنبست، برخی اقتصاددانان کوشیدهاند منطق یک ایده متفاوت را توضیح دهند: اینکه در شرایط «نه جنگ، نه صلح»، چگونه خودِ محدودیتها میتوانند به راهبرد توسعه تبدیل شوند.
برای مثال، اگر ریسک صادرات نفت ایران از مسیر دریایی خلیج فارس و دریای عمان افزایش یابد، همین ریسک میتواند کشور را به تقویت مسیرهای شمالی سوق دهد. افزایش سهم واردات کالای اساسی از شمال، نیازمند توسعه لجستیک است و توسعه لجستیک، زنجیرهای از سرمایهگذاری، اشتغال و صنعت را فعال میکند. به این معنا، پاسخ به یک بحران فوری ـ از جمله تشدید تنشها در جنوب کشور ـ میتواند به لوکوموتیو یک برنامه توسعه بدل شود.
نفت؛ نه برای فروش بیشتر،
برای تنظیم بازار
در این چارچوب، نفت ایران دیگر فقط «منبع درآمد» نیست، بلکه میتواند ابزار تنظیمگری میان متغیرهای مختلف اقتصادی و منطقهای باشد. این تغییر نوعی دگرگونی ژنتیکی در اقتصاد نفتی کشور محسوب می شود.
ایران از معدود کشورهایی است که هزینه تولید پایینی برای نفت دارد، زیرساختهایش تخریب نشده و توان افزایش نسبتاً سریع تولید را حفظ کرده است. این ظرفیت، در جهانی پر از شوکهای انرژی، ارزش ژئوپلیتیک بالایی دارد.
نکته کلیدی این جاست: معامله احتمالی با آمریکا نه بر سر نفتی است که امروز فروخته میشود، بلکه بر سر ظرفیت مازاد بالقوه است؛ ظرفیتی که میتواند در لحظه بحران، بازار را آرام کند.
چین کجای این بازی است؟
یکی از حساسترین پرسشها این است که اگر ایران با آمریکا وارد گفتوگوی اقتصادی شود، چین چه میکند؟ پاسخ ساده نیست، اما یک گزاره واقعبینانه وجود دارد: چین شریک احساسی یا ایدئولوژیک نیست؛ بازیگری است که ثبات، تداوم و کاهش ریسک را ترجیح میدهد.
در نتیجه اگر صادرات فعلی ایران به چین حفظ شود، ریسک انرژی منطقه کاهش یابد و شوکهای ناگهانی کمتر شود، چین نهتنها متضرر نمیشود، بلکه از امنیت انرژی بیشتر منتفع خواهد شد.
آمریکا چه میخواهد؟ آشتی یا ثبات؟
در سوی دیگر، بدیهی است آمریکا بهدنبال آشتی نیست. یک مسئله اصلی واشنگتن، مدیریت بیثباتی است. در جهانی که تمرکز آمریکا به مهار چین معطوف شده، هر شوک انرژی یا درگیری جدید، هزینهای مضاعف تحمیل میکند.چنانکه وبگاه آمریکایی اکسیوس با اشاره به افزایش قیمت نفت، سناریوهایی از جهش قیمتها تا سطوح بسیار بالا (نزدیک به 130 دلار در هر بشکه) را مطرح کرده است. از این منظر، گفتوگوی اقتصادی حداقلی با ایران، ابزاری برای کنترل ریسک است، نه تغییر بنیادین روابط.
حساب جاری، ارز و سیاست خارجی
در صورت طراحی و اجرای درست یک توافق محدود در حوزههایی چون نفت یا خرید هواپیما، پیامدها صرفاً سیاسی نخواهد بود. تجارت متوازنتر، کاهش ناترازی حساب جاری و اتصال برنامه توسعه به شرکای منطقهای، میتواند فشار مزمن بر بازار ارز را کاهش دهد. در این چارچوب، مسئله ارز نه کمبود مطلق، بلکه مدیریت جریان و زمانبندی خواهد بود؛ نقطهای که سیاست خارجی مستقیماً وارد زمین اقتصاد کلان میشود.
عقبنشینی یا بازتعریف بازی؟
با این اوصاف، پرسش اصلی شاید این نباشد که «آیا ایران عقبنشینی میکند یا نه؟»در جهانی که نظم قدیم فروپاشیده و قدرتهای بزرگ از ناامنسازی، تحریم و شوک برای حذف رقیب استفاده میکنند، اگر ایران بخواهد فقرزدایی کند، یک راهبرد مهم، بازتعریف رابطه امنیت و توسعه است.از این زاویه، گفتوگوی اقتصادی با آمریکا نه نشانه سازش است و نه چرخش ایدئولوژیک، بلکه تلاشی است برای یافتن مسیری توسعهمحور در دل کشاکش قدرتهای بزرگ.با این حال، این مسیر نه ساده است، نه تضمینشده و نه صرفاً در اختیار تهران. توان دیپلماسی برای ایجاد توازن جدید، محدودیتهای ساختاری اقتصاد داخلی و تصمیم نهادهای اثرگذار در آمریکا، همگی متغیرهایی هستند که میتوانند این مسیر را تسهیل یا مسدود کنند.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


