و حالا انسان چگونه انسان می‌ماند؟

نویسنده: رضوانه خجسته

مترجم:

 هر عصری را می‌توان با انسانی که می‌سازد، می‌شناسد و می‌بیند، تعریف کرد؛ انسانِ ناطق، نویسنده، خواننده، تماشاگر و رؤیاپرداز. اما امروز، در برابر آینه‌ای ایستاده‌ایم که نه‌تنها تصویر انسان را بازتاب می‌دهد، بلکه بخشی از توانایی‌های او را نیز بازآفرینی می‌کند. هوش مصنوعی دیگر صرفاً یک فناوری تازه نیست؛ آغاز مرحله‌ای تازه در تاریخ رابطه‌ انسان و ابزار است؛ مرحله‌ای که در آن، مسئله فقط این نیست که «ماشین چه می‌تواند انجام دهد؟» بلکه این است که در کنار ماشینی که می‌اندیشد، سخن می‌گوید و می‌آفریند، انسان چه خواهد شد؟
بشر از نخستین روزهای زندگی در طبیعت، همواره در جست‌وجوی راهی برای ارتباط بوده است؛ با انسان‌های دیگر، با طبیعت و با خویشتن. اندیشید تا آنچه را می‌دید، احساس می‌کرد و می‌فهمید، به دیگری منتقل کند. از اشاره و صدا آغاز کرد و سپس به زبان رسید؛ ابزاری که امکان تعامل گسترده‌تر را برای او فراهم کرد.
اما با شکل‌گیری جوامع و قلمروهای بزرگ‌تر، گفتار دیگر کافی نبود. ارتباط شفاهی به حضور انسان، حافظه و زمان وابسته بود. انسان می‌خواست کلمات را از قید لحظه رها کند؛ آنچه را می‌گوید ثبت کند، اندیشه‌اش را حفظ کند و آن را به انسانی دیگر، حتی در فاصله‌ای دور، برساند. این‌گونه کتابت پدید آمد و اندیشه را از حصار صدا بیرون کشید و به آن امکان ماندن داد.
با گسترش سواد و افزایش نیاز به خواندن، دست‌نوشته نیز دیگر پاسخ‌گوی عطش روزافزون انسان نبود. نوشتن، هرچند اندیشه را ماندگار کرده بود، همچنان در بند کندی تکثیر بود. انسان به ابزاری نیاز داشت که یک اندیشه را نه برای یک نفر، بلکه برای هزاران نفر بازآفرینی کند. از همین نیاز، چاپ به میدان آمد؛ عصری که در آن، مسئله فقط ماندگار کردن اندیشه نبود، بلکه رساندن آن به انبوهی از انسان‌ها بود.
اما هنوز همه نمی‌توانستند جهان را از دریچه‌ کلمات ببینند. انسان بار دیگر به صدا و تصویر روی آورد؛ این‌بار در قالب رسانه‌های دیداری و شنیداری. فاصله‌های جغرافیایی کوتاه‌تر شدند و انسان توانست صدای نقطه‌ای دور را بشنود و تصویر آن را ببیند. ارتباط، از مرزهای سواد و جغرافیا عبور کرد و تجربه‌ جهان برای انسان آسان‌تر و فراگیرتر شد.
سپس انسان دریافت که تنها دیدن و شنیدن کافی نیست؛ می‌خواست جست‌وجو کند، انتخاب کند، در جریان اطلاعات حضور داشته باشد و حتی جهانی مطابق خواسته‌های خود بسازد. اینترنت از همین نیاز شکل گرفت؛ جهانی بی‌مرز که در آن انسان دیگر فقط دریافت‌کننده‌ پیام نبود، بلکه خود نیز در تولید و گردش آن سهیم شد.
گویی تاریخ بشر، تاریخ تلاش او برای «ارتباط» بوده است؛ تلاشی که هر بار شکلی تازه به خود گرفت، اما هرگز متوقف نشد. انسان نطق کرد، نوشت، خواند، دید، شنید و رؤیا پردازید و در هر مرحله، ابزاری ساخت تا جهان درون خود را به جهان بیرون پیوند بزند.
اما امروز در آستانه‌ مرحله‌ای تازه ایستاده‌ایم؛ مرحله‌ای که ابزار دیگر تنها پیام انسان را منتقل نمی‌کند، بلکه می‌تواند در تولید و بازآفرینی آن نیز سهیم باشد. شاید این‌بار پرسش اصلی دیگر این نباشد که انسان چگونه ارتباط برقرار می‌کند؛ بلکه این باشد که در جهانی که ابزارهایش نیز می‌توانند سخن بگویند، بیندیشند و بیافرینند، و در جهانی که ماشین هر روز بیشتر شبیه انسان می‌شود، انسان چگونه انسان می‌ماند؟
10 صفحه اول