معجزه شفافیت
نویسنده: سید عباسعلی وهاب زاده موسوی
مترجم:
«مشکلات و دستاوردهای جامعه خودبهخود وجود ندارند، بلکه توسط سیاستمداران ساخته و روایت میشوند.» این جمله طلایی دبورا استون در کتاب تحسینشده پارادوکس خطمشی: هنر تصمیمگیری سیاسی، شاید گمشده امروز نظام حکمرانی در ایران باشد. ما در عصر ارتباطات زندگی میکنیم؛ عصری که در آن، انجام دادن یک کار خوب کافی نیست، بلکه روایت دقیق و اقناعکننده آن کار است که به نهادها مشروعیت و سرمایه اجتماعی میبخشد. اما چرا نهادهای مهم جمهوری اسلامی ایران، بهرغم گستردگی فعالیتهایشان، در ارائه چنین روایتی دچار لکنت هستند و نمیتوانند افکار عمومی را اقناع کنند؟
پاسخ را باید در حلقه مفقوده این روایتسازی، یعنی شفافیت جستوجو کرد. در دانش حکمرانی، شفافیت صرفاً یک ژست اخلاقی نیست، بلکه زیربنای مستحکم هر روایت موفقی است. متاسفانه در فرهنگ سازمانی بسیاری از نهادهای ما، یک ترس نهادینه و تاریخی از شفافیت وجود دارد. مدیران ما نگرانند که اگر اسناد، قراردادها، جزئیات بودجه و فرایندهای تصمیمگیری سازمان متبوع خود را در اتاق شیشهای قرار دهند، مورد هجمه، سوءتفاهم یا سوءاستفاده قرار گیرند.
اما نتیجه این نگرانی و ترس چیزی جز پناه بردن به تاریکی بوده است؟ این هراس از شفافیت، باعث خلق یک هزارتوی ناپیدا در ساختار اداری و اجرایی کشور شده است. وقتی نوری به داخل سازمان نتابد و روایتی مستند و دقیق از عملکردها ارائه نشود، این هزارتو به طور طبیعی تبدیل به بستر زایش فساد میشود. و حتی اگر با خوشبینی فرض کنیم که در این هزارتوی پنهان فسادی هم رخ نمیدهد، دستکم ناکارآمدیها، اتلاف منابع و تصمیمات غلطِ کارشناسی در آن گم میشوند و هیچگاه فرصت اصلاح پیدا نمیکنند. افکار عمومی نیز در غیاب یک روایت رسمی، شفاف و صادقانه، به راحتی روایتهای رقیب، شایعات و بدبینیها را میپذیرد.
این پارادوکس ویرانگر، در نهادهایی که مستقیماً با اعتماد و اعتقاد مردم سر و کار دارند، ضربات مهلکتری بر پیکره سرمایه اجتماعی وارد میکند. سازمانهای خیریه و نهادهای موقوفاتی در خط مقدم این آسیبشناسی قرار دارند.
این نهادها، متولی بخش عظیمی از سرمایههای مادی و معنوی مردمی هستند که با نیت خیر و تقرب الهی، اموال خود را وقف یا اهدا کردهاند. وقتی یک نهاد موقوفاتی یا خیریه نتواند با انتشار داوطلبانه اسناد مالی، ترازنامهها و گزارشهای دقیق عملکردی، به جامعه نشان دهد که این منابع دقیقاً کجا، چگونه و با چه میزان کارایی هزینه میشوند، سکوت او توسط افکار عمومی به پنهانکاری تعبیر میشود. در غیاب شفافیت، حتی بزرگترین خدمات فرهنگی و طرحهای عظیم اجتماعی و محرومیتزدایی نیز در میان انبوهی از ابهامات و شبهات رسانهای گم میشود و جامعه اقناع نمیگردد.
درس بزرگ کتاب پارادوکس خطمشی برای مدیران و سیاستگذاران ما این است: روایتسازی، پروپاگاندا و بازی با کلمات زیبا نیست؛ روایت اثربخش، روایتی است که مستند به آمار باز، اسناد قابل راستیآزمایی و شفافیت بیرحمانه باشد.
افزایش سرمایه اجتماعی با صدور بخشنامه و نصب بنرهای تبلیغاتی محقق نمیشود. اگر نهادهای حاکمیتی و عمومی میخواهند اعتماد از دسترفته را بازگردانند، باید شجاعت خروج از این هزارتوی ناپیدا را پیدا کنند. آنها باید بدانند که بازکردن درهای سازمان به روی افکار عمومی و ارائه یک روایت شفاف از دستاوردها و حتی ناکامیها، نه تنها نقطه ضعف نیست، بلکه تنها راهکار علمی در حکمرانی مدرن برای ساختن یک پیوند ناگسستنی با جامعه است.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


