«امتیاز بزرگ، حفظ بقا» مسئله این نیست!

نویسنده: مصطفی غنی زاده

مترجم:



یکی از ایده‌های کنونی در رابطه با وضعیت جنگ و مذاکرات این است که یک امتیاز بزرگ به طرف آمریکایی داده شود تا دست از سر ایران بردارد. این ایده معتقد است کشور در وضعیتی است که حتی اگر لازم باشد، باید چیزی شبیه ترکمنچای را قبول کرد تا رهایی از بند فشار دشمن اتفاق بیفتد و بقای کشور تضمین شود. اشکال این نگاه را باید در چند سطح بررسی کرد.
اولا، توضیح تاریخی از ماجرای ترکمنچای کامل و دقیق نیست و اتفاقا در این بازنمایی رهزن هم شده است. یعنی تاریخ به شکلی بازنمایی می‌شود که نتیجه مطلوب گوینده از آن گرفته شود و نه آن گونه که واقعا بوده است. 
ثانیا، دنیای امروز به شکلی تصویر می‌شود که با دنیای بیرونی ناهمخوان است. دنیایی که در آن هنوز هم یک ابرقدرت وجود دارد، یک اندیشه تمدنی روبه بالا وجود دارد و ما ایرانیان نیز طرف کاملا ضعیف و بدون دست و پای آن هستیم. حال این که دنیای مذکور، دنیای دهه 1990 است و سال‌هاست تغییر کرده. لذا هم واقعیت گذشته درست تعریف و تفسیر نمی‌شود و هم واقعیت امروز به درستی دیده نمی‌شود.
اما مهم‎تر از این دو موضوع، این سوال است که طرف مقابل دقیقا به دنبال چه امتیازی است تا دست از سر ما بردارد و با بقای ما کاری نداشته باشد؟ این‎جاست که سطحی بودن اندیشه‌ مذکور مشخص می‌شود؛ این تفکر که مسئله سر هسته‌ای است و با دادن یک امتیاز بزرگ در این زمینه، دشمن دست از سر ایران برمی‌دارد و می‌رود. حال این‎که امتیاز بزرگ از نظر دشمن، «ونزوئلایی شدن» ایران است. آن‎ها می‌خواهند یک بله چشم از ایران بشنوند تا بله چشم‌های بعدی پشت سر آن بیاید؛ توقفی در خواسته‌های آنان وجود نخواهد داشت. مسئله، فروختن کشور است. تازه این آمریکاست؛ والا رژیم صهیونی به موضوع با عینکی دیگر نگاه می‌کند. رژیم، ژئوپلیتیک ایران را دشمن خود می‌بیند و به دنبال تجزیه ایران است. حتی اگر آمریکا بگذارد و برود، داستان ما و رژیم باقی خواهد ماند. مگر این که همان امتیاز بزرگ به آمریکا داده شود تا رژیم ایران را رها کند؛ چراکه ایران در آن فرض محال، تبدیل به اقمار آمریکا شده است. 
پس باید چه کرد؟ از نظر ما، نمی‌توان با امتیاز بزرگ دادن به آمریکا، آن‎ها را راضی کرد. چراکه امتیازی که دشمن می‌خواهد، فروختن کشور و استعمار ایران است. باید با افزایش قدرت و ضربه به منافع اقتصادی دشمن و خوب جنگیدن در زمان لازم، دشمن را عقب زد و همانند تفاهم نامه اسلام آباد او را مجبور به دادن امتیاز کرد. این امتیازها هم جنبه تاکتیکی دارد تا جایی‎که دشمن از ادامه جنگ ناتوان شود. درواقع هم باید جنگید و هم نتایج جنگ را به امتیاز سیاسی تبدیل کرد تا توان ادامه یابد و زمان خرید. نه امتیاز بزرگ و نه جنگ بدون چشم انداز نمی‌تواند ما را به نقطه بازدارندگی برساند. اما جنگیدن، افزایش تنش در زمان لازم و در نهایت دریافت امتیاز سیاسی در لحظه درست، می‌تواند دشمن را به لحظه ناتوانی از ادامه جنگ (به ویژه باتوجه به اقتصاد داخلی‌اش) برساند. آن‎جاست که بازدارندگی جان خواهد گرفت.
10 صفحه اول